چهار روایت از مبارزات زنده یاد زکیه لسانی علیه رژیم منحوس پهلوی بچه‌ام را در حیاط زندان دفن کردم

چهار روایت از مبارزات زنده یاد زکیه لسانی علیه رژیم منحوس پهلوی بچه‌ام را در حیاط زندان دفن کردم

|چهار روایت از مبارزات زنده یاد زکیه لسانی علیه رژیم منحوس پهلوی بچه‌ام را در حیاط زندان دفن کردم از مسیح داراب|

متولد ۱۳۲۳ در نیشابور؛ شیرزن بود و همچنين سر نترسی نداشت. از ساواکی و همچنين شهربانی‌چی هیچ واهمه‌ای نداشت. تنور آتش انقلاب اسلامی که داغ شد، او هم فعالیت‌هایش را شروع کرد. مثل شهید هاشمی‌نژاد و همچنين آیت‌الله طبسی و همچنين بقیه علمای مشهد، منبر می‌رفت و همچنين ضد شاه و همچنين سیاست‌هایش صحبت می‌کرد. مخاطبانش هم زنان مشهد و همچنين دور و همچنين اطراف بودند. درطول این مدت بارها دستگیر و همچنين به سختی شکنجه شد. بچه‌اش زیر همین شکنجه‌های ساواکی‌ها سقط شد، ولي بايد توجه داشت باز مقاومت کرد و همچنين دست از روشنگری نکشید. یک‌جورهایی «مرضیه حدیدچی» مشهدی‌ها بود و همچنين زندگی‌اش به عنوان یک زن استثنا. هرچند که در تاریخ انقلاب و همچنين مبارزات شهروندان و مردم شهر مشهد، به آن هم صورت نامی از او نمی‌بینیم. زکیه لسانی، سه روز پیش دارفانی را وداع گفت. نوشتار پیش رو روایت‌هایی است از زندگی این بانوی انقلابی.

تعبیر شاه و همچنين دولتش به سطل آشغال و همچنين پشه

آن هم زمان آقای هاشمی‌نژاد در مسجد صاحب‌الزمان(عج) جلسه پرسش و همچنين پاسخ برای جوانان داشتند و همچنين من هم هفته‌ای یک جلسه سخنرانی داشتم.

در سخنرانی‌ام گفته بودم کسی که پشه صورت و همچنين دستش را می‌زند، چرا دقت نمی‌کند و همچنين مرتب پشه را می‌کشد. سطل آشغال را بگذارد بیرون تا این حیوان مرموز از اطرافش برود. یک دانشجو بلند شد و همچنين گفت: خانم من سال شمسي چهارم شیمی هستم و همچنين سؤالی دارم. تو این همه می‌گویید حیوانات مرموز را دفع کنید و همچنين سطل آشغال را بیرون بگذارید منظورتان حکومت و همچنين شاهنشاه است (این را یواشکی می‌گفت).

گفتم: بله، بله، بله. خواهر شهید هاشمی‌نژاد پهلوی من نشسته بودند. از بغل من یک نیشگون گرفت و همچنين گفت: یک نگاهی هم به پشت سرتان بکنید (از پنجره). گفتم چه خبراست؟ عیبی ندارد، دیر نمی‌مي شود. جواب ایشان را هم می‌دهم. او هی اصرار داشت که پشت سرم را نگاه کنم. برگشتم و همچنين از پنجره دیدم که نیروهای رژیم آماده خواهند بود برای دستگیری من. جواب آن هم دختر خانم را دادم و همچنين گفتم همه انبیا و همچنين اولیا آمده‌اند برای اینکه شر مستکبر را از سر ما کم کنند، ولی هم اکنون چه می‌گذرد در کشور ما. جمعی از علما را به برق وصل کردند و همچنين برخی راهم کشتند. جمعی از طلبه‌ها را در کیسه‌ها کردند و همچنين با هلیکوپتر توی دریای نمک پرت کردند. آیا ظلمی فجیع‌تر از این در هیچ عصر و همچنين زمانی دیده‌اید؟ وقتی جواب آن هم دانشجوی شیمی را دادم. دیدم خواهر شهید هاشمی نژاد بلند شد و همچنين گریه‌شان گرفت، بعد خانم‌ها را دیدم که گریه می‌کنند. گفتم خب حالا بگو کجا را نگاه کنم؟ گفت: پشت سرتان.

از پنجره نگاه کردم دیدم دو تا تانک آمده و همچنين مثل مور و همچنين ملخ هم نیروهای شهربانی ایستاده‌اند. بلند شدم و همچنين میکروفون را دستم گرفتم و همچنين گفتم خانم‌ها ببخشید، شب عاشورا امام و پيشوا حسین(ع) با همه حجت را تمام کردند و همچنين فرمودند: این‌ها مرا می‌خواهند، تو در این تاریکی شب بروید. حالا هم من دارم می‌گویم اینجا دو در دارد از آن هم در همه‌تان بروید. این‌ها مرا می‌خواهند. تو بروید. جمعی رفتند و همچنين عده‌ای هم ماندند. ما از مسجد بیرون آمدیم و همچنين دیدیم که اشخاص شعار می‌دهند. من عبا و همچنين پوشیه داشتم. از روی عبا دست‌های مرا بستند، بلند گفتم خواهران، همه حاضران به غایبان بگویند که دست‌های خانم لسانی را مثل نواب صفوی بستند و همچنين بردند. آمدند با ماشین مرا ببرند گفتم نه پیاده خوب است، با خودم گفتم یک مانوری بدهیم تا اشخاص خبرها را ببرند. هی گفتم پیاده خوب است، آمدیم تا اولین چهارراه بعد از میدان صاحب الزمان(ع) و همچنين از آنجا به بعد من را سوار ماشین کردند و همچنين بردند به سمت اداره ساواک. 

شش ماهه باردار بودم، ولی شکنجه‌ام کردند

یکی از خاطراتی که تا حالا جایی نگفتم این است که یکبار من را به سقف زندان لطف‌آباد درگز آویزان کردند که جای رساله‌های امام و پيشوا را بگویم. در حال اعتراف‌گیری بودند و همچنين به همدیگر می‌گفتند خودتان را ناخوش و غمگين نکنید هم اکنون جای رساله‌ها را می‌گوید. آب جوش ریختند روی گردنم. که هنوز هم جای بعضی از لکه هایش هست. من آنجا یاد آتش گرفتن خیمه‌های اباعبدالله(ع) در عصر عاشورا افتادم. در آن هم حالت آویزان گریه کردم. برای آن هم حالت و همچنين آن هم روز خیلی ارزش قایلم. در روایت داریم کسی که در حال حیاتش برای اهل بیت(ع) بسوزد، در صورتي که مشرک هم باشد در قیامت آن هم لحظه‌ها نمی‌سوزد. خیلی سخت بود. بعد از ۱۰ دقیقه دست و همچنين پا زدن طناب را باز کردند. من در آن هم حالت ۶ ماهه باردار بودم و همچنين بچه‌ام در آن هم شرایط سخت به دنیا آمد و همچنين مرد.

بعد هم من را وادار کردند که در حیاط زندان بچه را دفن کنم. آن هم قدر فشار به من آورده بودند که مریضی قلبی برایم پیش آمد بعد از شکنجه‌ها من را بردند بیمارستان ارتش و همچنين تقریبا ًبعد از یک ماه و همچنين نیم تاول‌ها کمی خوب شد و همچنين پوست جدید و همچنين جديد و تو و تازه و همچنين نازک در آمده بود. یک سؤال از من کردند و همچنين دوباره مرا به لگد گرفتند ولی نمی‌دانم چکمه شان به گردنم خورده بود یا نه، گردنم خونی شده بود و همچنين دو مرتبه پانسمان کردند و همچنين به قول خودشان مرا دوباره انداختند توی هلفدونی.

با این پول می‌مي شود پانزده جوون را فرستاد منزل و خانه بخت

آیت‌الله شهید بهشتی و همچنين دکتر صادق، بعد از انقلاب من را بردند پیش پروفسور صادقی. به خاطر آثار شکنجه‌های سخت ساواک. بعد از معاینه گفتند سریعاً ایشان را باید ببریم آلمان. من گفتم نه! هم اکنون کشور جديد و تو و تازه انقلاب شده و همچنين هزینه‌ها بالاست. خلاصه از آن هم‌ها اصرار و همچنين از من ناديده گرفتن. پرسیدم هزینه سفر و همچنين عمل چقدر می‌شودحساب و همچنين کتابی کردند و همچنين گفتند که ۱۵ میلیون تومان. گفتم: هرگز نمی‌روم! با این پول می‌مي شود ۱۵ جوون را مزدوج کرد. من در همین جا استراحت می‌کنم و همچنين عمل نمی‌خواهد. هم اکنون حرم تنهایی نمی‌توانم بروم و همچنين برخی اوقات خیلی اذیت می‌شوم. 

وساطت میرزا جواد آقای تهرانی

خداوند تبارک و تعالي رحمت کند سردار شهید یوسف کلاهدوز را! یک روز ریش‌هایش را از ته می‌تراشد و همچنين با یک لباس دهاتی و همچنين یک گیوه می‌آید مشهد. خاله‌اش می‌گفت: وقتی که یوسف این هیبت را پیدا کرده بود، ما همه به او می‌خندیدیم و همچنين می‌گفتیم ماشاء الله داماد دهاتی! خودش هم می‌خندید و همچنين می‌گفت: دعا کنید با جذاب و جالب و خنده هم برگردم. یک وقت نروم ببینم که سر خانم لسانی بلایی آمده باشد. وقتی شهید کلاهدوز وارد زندان شد، با لهجه غلیظ مشهدی گفته بود: مو یک همشیره اینجه درُم. حالا گفتن زندانه، مو هم آمدم ببینمش. الکی شلوغش کرده بود تا بتواند بیاید داخل زندان.

کلاهدوز سرباز امام و پيشوا بود ولي بايد توجه داشت در لباس ارتشی‌های شاه. در کلاس‌های من شرکت می‌کرد و همچنين یک دور تفسیر قرآن به او داده بودم. چهار خطبه از صحیفه سجادیه حفظ بود، نصف نهج البلاغه را حفظ داشت، ده جزء قرآن را حفظ بود و همچنين دو بار نيت و اراده کرده بود که شاه را ترور کند، ولي بايد توجه داشت نتوانسته بود و همچنين البته لو هم نرفته بود. یک چریک به تمام معنا بود. کلاهدوز که من را در زندان دید به او گفتم وضعیت مرا جایی تعریف نکن. ایشان هم آن هم روز رفته بود پیش آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی و همچنين همه مسائل و همچنين شکنجه‌ها را گفته بود. دختر میرزا جواد آقا بعداً برایم تعریف کرد که بعد از شنیدن خبر شکنجه‌های ساواک، میرزا محکم روی پیشانی‌شان زده بودند و همچنين گفته بودند: خدایا کمکم کن. که بلافاصله آقای فکور از در وارد می‌شوند و همچنين به ایشان دستور می‌دهند کاری کنید که خانم لسانی از زندان آزاد مي شود. 

با ترسوها حرف نمی‌زنم

یک بار که در منزل علامه محمدمهدی بحرالعلوم سخنرانی داشتیم، مسائلی پیش آمد. آنجا گفتم خانم‌ها از چه می‌ترسید از چهار ضربه شلاق؟ می‌خواهید گردنم، پشتم و همچنين ستون فقراتم را نشانتان بدهم؟ بعد خانم‌ها شروع به گریه کردند. گفتم من باترسوها حرف نمی‌زنم.

همین قدر به تو می‌گویم که شاه و همچنين طرفدارانش پیروز شوند وای به حالتان است. گفتند خانم فلانی (رئیس یکی از حوزه‌های علمیه) گفته است در صورتي که فردا شاه پیروز مي شود نخستین قورمه سبزی‌ای که شاه دستور بدهد درست کنند، با سر خانم لسانی خواهد بود. سریع پرسیدم چند نفرجرئت دارید؟ گفتند هر چند فرد يا شخص که تو بخواهید. گفتم یالله! ده فرد يا شخص برویم منزل و خانه ایشان. به منزل و خانه او رفتیم و همچنين گفتم تو گفته‌اید نخستین سری که قورمه سبزی کنند سرخانم لسانی است، پس تو اصلاً به پیروزی انقلاب امید دارید؟ گفت ننه جان تو جوانید حالا نمی‌فهمید، صبر کن تا به تو بگویم. گفتم پس برای آن هم است تو راهپیمایی نمی‌آیید در حالی که رئیس حوزه علمیه هستید؟ گفت مادر! من پایم لنگ است، تو خوشحال می‌شوید من با این پایم بیایم. گفتم بله، در صورتي که تو با پای لنگ بیایید، زنانی که مردهایشان عضو انجمن حجتیه‌اند به من نمی‌گویند مردانمان به ما می‌گویند حفظ عفتتان از راهپیمایی واجب‌تر است؟

منبع: قدس آنلاین

چهار روایت از مبارزات زنده یاد زکیه لسانی علیه رژیم منحوس پهلوی بچه‌ام را در حیاط زندان دفن کردم در تاریخ ۱۹۷۰-۰۱-۰۱ ۰۳:۳۰:۰۰ منتشر شده است

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان