سروده‌هایی‌ در رثای امام و پيشوا رضا(ع): «گفت یا زهرا رضا و همچنين بعد از آن هم دم شد کبود»

سروده‌هایی‌ در رثای امام و پيشوا رضا(ع): «گفت یا زهرا رضا و همچنين بعد از آن هم دم شد کبود»

|سروده‌هایی‌ در رثای امام و پيشوا رضا(ع): «گفت یا زهرا رضا و همچنين بعد از آن هم دم شد کبود» از مسیح داراب|

اسمش که می‌آید، قلب‌ها جور دیگری می‌تپد. شهادتش که می‌مي شود، رنگ غصه‌ها سیاه‌تر است. و همچنين مگر می‌توانسته بود جز این باشد؟ شهروندان و مردم شهر کشوری که افتخارش میزبانی امام و پيشوا هشتم است، باید تفاوتی با دیگر مردمان داشته باشند. نه برای سیه پوشیدن و همچنين اشک ریختن که بهتر آنکه حالا که در جوار ثامن الحجج زندگی می‌کنیم، فرصت مناسب افزایش معنویت و همچنين جلا دادن روح را از کف ندهیم.

 در ادامه تعدادی از این اشعار می‌خوانید:

 مهدی رحیمی زمستان

آمدی در خاک ایران،خاک ایران سبز شد
از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد

ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار
هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد

می مي شود ردِّ تو را در نقشه ها ترسیم کرد
زيرا و به درستي که به هرجایی که باریده ست باران،سبز شد

خواستم دورت بگردم در خیابان رضا
تا که گفتم السلام از دور میدان سبز شد

در خیابانِ رضا پشت چراغِ قرمزش
بارها تا هشت خواندیم و همچنين خیابان سبز شد

بارها دیدم که مادر از زیارت آمد و همچنين
تاک پیر منزل و خانه ی ما در زمستان سبز شد

گندم پس مانده های کفترانت را شبی
ریختم در سفره دیدم صبح از آن هم نان سبز شد

روضه ی انگور می آمد به گوشم من خودم
در شب سی صفر دیدم که ایوان سبز شد

دست در انگور بردی رنگ مشهد سرخ شد
بعد از آن هم خورشید هر صبحی که سر زد سرخ شد

گشت جدش رو سپید آن هم جا که با یک خوشه زهر
هشتمین پیغمبر آل محمد سرخ شد

مثل جدّش منتقم می خواست پس با این دلیل
تا همیشه پرچم بالای گنبد سرخ شد

مثل زهرا مادرش در اتفاق کوچه ها
رنگ رفتن شد کبود و همچنين رنگ آمد سرخ شد

در میان کوچه ها دستار بر سر زرد شد
دست بر در زد به سرعت چهره ی در زرد شد

زهر از بس که قوی بود و همچنين امام و پيشوا از بس لطیف
زهر زيرا و به درستي که رد شد همه دیدند حنجر زرد شد

در غلاف و همچنين در مصاف، این گشت روضه، هرکجا؛
راویان گفتند حنجر، روی خنجر زرد شد

سرخ بود و همچنين زرد بود و همچنين مرد کم کم شد کبود
گفت یا زهرا رضا و همچنين بعد از آن هم دم شد کبود

با نبی و همچنين با حسن با یاعلی موسی الرضا
پیش غم های صفر ماه محرم شد کبود

گوییا رنگین کمانی می رود زیرا به زهر؛
هم سپید و همچنين سرخ و همچنين زرد این مرد شد هم شد کبود

از خراسان روضه خیلی دور شد یابن الشبیب
زهر وقتی قاطی انگور شد یابن الشبیب

اشک در چشمان آقا حلقه زد آنجا که گفت
حال و همچنين روز جدِّ ما ناجور شد یابن الشبیب

در هجوم تیر ها و همچنين نیزه ها گم شد تنش
در میان سنگ ها محصور شد یابن الشبیب

در میان علقمه عباس از بس تیر خورد
پیکرش زيرا و به درستي که کندوی زنبور شد یابن الشبیب

حرف حرفِ جنگ بود ولي بايد توجه داشت بعد از عباس ما
حرف دشمن نیز حرف زور شد یابن الشبیب

آه زجرآورترین جای سفر آنجاست که
زجر، شب بر جستجو مٲمور شد یابن الشبیب

عمه هرجایی به دشمن رو نمی زد پیش زجر؛
در بیابان عاقبت مجبور شد یابن الشبیب

حسن لطفی

خون بر لبش نشست عرق بر جبین نشست
پنجاه و همچنين چند مرتبه آقا زمین نشست

پنجاه مرتبه به زمین خورد و همچنين ایستاد
از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست

در کوچه بود یاد حسن بود و همچنين مادرش
یک دفعه پیر شد به رُخش چند چین نشست

یک دست روی پهلو و همچنين یک دست بر جگر
در حُجره یادِ جَدِّ غریبش زمین نشست

بالا سرش دو مادرِ گیسو سپید بود
یعنی کنارِ فاطمه‌ام البنین نشست

چسباند تا که سینه‌ی خود را به خاک ، دید :
چرخاند رویِ سینه و همچنين آن هم لاله چین نشست

از تَل کنارِ عمه‌ی خود داد زد ولی
ضربِ هزار و همچنين نهصد و همچنين پنجاهمین نشست

یابن الشبیب اَبروی او را سنان شکست
«والشِمر جالِسُ» به روی سینه این نشست

با عمه رفت کوفه و همچنين با عمه شام رفت

در کوچه دید دخترکی دل غمین نشست

با آستین پاره سرش را گرفت حیف
از بام آتشی به همین آستین نشست

سنگی که خورد بر سرِ بابا کمنانه کرد
بر گونه‌های کوچکِ آن هم نازنین نشست…

محسن کاویانی

تا زندہ تر باشی شکستی قفلِ جانَت را
شکرِ خداوند تبارک و تعالي آسودہ خوردی شوکرانت را

شکرخدا نه خیزران بوسیده رویت را
نه نعل اسبی خرد کرده استخوانت را

وقتی که جان دادی جوادَت نیز پیشَت بود
هـرگز ندیدی ارباً اربای جوانت را

بانوی باران خواهـرت معصومه هـم دیده ست
مهـمان نوازی هـای گرم میزبانت را

نه خیمه ای غارت شد نه صورتی نیلی
نه طعنه ای آزردہ کردہ کودکانت را

خورشید هـشتم رفتی ولي بايد توجه داشت شکر این باقیست
رنگ شفق هـرگز ندیدم آسمانت را

مُزدِ عزاداران هـمیشه دست تو بودہ ست
از من مگیر آقا نگاہ مهـربانت را…

محمد قاسمی

روضه شد مُجمل و همچنين کوتاه”نشست و همچنين برخاست»
رفـت در قـصـر به اکـراه نشـست و همچنين برخاسـت

وقتِ برگشت ، سـرش زیرِ عـبا پنهـان بـود
بـاز با یک غم جانکاه نشست و همچنين برخاست

یاد آن هم لحظه که مادر به زمین افتـاد و همچنين
پـسری دید که با آه نشست و همچنين برخاست

تا رسـد بر درِ خـانه ز جـفاکاریِ زهـر
بارها در وسـط راه ، نشـست و همچنين برخاسـت

وسط حجره ی خود گاه به خود می پیچید
و همچنين به شوق پسرش گاه نشست و همچنين برخاست

مـثلِ خورشید ، روان جانب مغرب می شُد
آنکه پیش قـدمش ماه ، نشست و همچنين برخاست

غبطه بر شـأن اباصلت ، مـسیحا می خورد
داشـت زيرا و به درستي که با ولی الله ، نشست و همچنين برخاست

کس ندیده ست سرِ خوان کـسی سائل را
که سرِ سفره ی این شاه نشست و همچنين برخاست

علی اکبر لطیفیان

یگانه بانوی قم ! کوکب امام و پيشوا رضا
فدای گریه ات ای زینب امام و پيشوا رضا

چگونه عرض کنم تسلیت به محضر تو
شهید شد وسط حجره ای برادر تو

آهای فاطمه قم ! سرت سلامت باد
برادرت وسط کوچه ها زمین افتاد

میان حجره نشسته تو را صدا بزند
هزار شکر ندیدی که دست و همچنين پا بزند

نشد که سایه به آن هم سایه سرت بدهی
نبودی آب به دست برادرت بدهی

نبودی آه که پایین پاش گریه کنی
میان حجره بیایی براش گریه کنی

چقدر عرض ادب خیل مرد و همچنين زن کردند
قسم به تو که عزیز تو را کفن کردند
*
امان ز خواهر سلطان کربلا ؛ زینب
رسید پیش سلیمان کربلا ؛ زینب

رسید و همچنين دید که انگشتر برادر نیست
به غیر شمر کسی بر سر برادر نیست

نشد که سایه بر آن هم سایه سرش بدهد
نشد که آب به دست برادرش بدهد

برادری که شده عالمی پریشانش
کنار دیده خواهر شکست دندانش

چقدر عرض جسارت بر آن هم بدن کردند
عزیز فاطمه را نعلها کفن کردند

حسین صیامی

ای جگر گوشه خاتم جگرت می‌سوزد
یا رضا بال و همچنين پرت بال و همچنين پرت می‌سوزد

آمدی آه! عبا روی سر انداخته ای
زهر کاری شده یا اینکه سرت می‌سوزد؟

مثل او گریه کن ای مرد که آرام شوی
مثل تو سینه تنها پسرت می‌سوزد

باز با روضه زهرا شده ای گریانش
حجره انگار که در چشم ترت می‌سوزد

باز هم روضه گودال به یادت آمد
کربلا آمده و همچنين دور و همچنين برت می‌سوزد

آنچنان یاد حسینی که دلت کرب و همچنين بلاست
خیمه انگار که پیش نظرت می‌سوزد

مثل یک مارگزیده به خودت میپیچی
جگرت آه رضا بال و همچنين پرت می‌سوزد

انتهای پیام

سروده‌هایی‌ در رثای امام و پيشوا رضا(ع): «گفت یا زهرا رضا و همچنين بعد از آن هم دم شد کبود» در تاریخ ۱۹۷۰-۰۱-۰۱ ۰۳:۳۰:۰۰ منتشر شده است

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان