زوجی که رکورد عجیبی در دست و همچنين پنجه نرم کردن با درد و همچنين رنج به نام خودشان ثبت نموده اند

زوجی که رکورد عجیبی در دست و همچنين پنجه نرم کردن با درد و همچنين رنج به نام خودشان ثبت نموده اند

|زوجی که رکورد عجیبی در دست و همچنين پنجه نرم کردن با درد و همچنين رنج به نام خودشان ثبت نموده اند از مسیح داراب|

حسین سه روز قبل از شروع رسمی جنگ تحمیلی برای انهدام بخشی از عقبه دشمن رفته بود . عراق از یکی دو ماه قبل از شروع جنگ تجاوزات مرزی و همچنين اشغال بخشی از خاک ایران را شروع کرده بود. لشگری یکی از خلبان‌هایی بود که قبل از جنگ برای پاسخ به این تجاوزها به عقبه دشمن یورش برد. در سیزدهمین پرواز جنگی‌اش هواپیمایش هدف قرا گرفت و همچنين اسیر شد. همین هم شد که صدام او را تا ۱۸ سال شمسي بعد نگه دارد و همچنين به ایران برنگرداند. او مدرک زنده‌ای بود که به بقیه بگوید ایران جنگ را شروع کرده نه عراق. سمت دیگر این ۱۸ سال شمسي منیژه لشگری همسر حسین است؛ کسی که وقتی حسین اسیر شد ۱۸ ساله بود با یک فرزند چهار ماهه. زمانی که حسین برگشت، پسر چهرا ماهه حسین و همچنين منیژه شده بود دانشجوی دندانپزشکی.

خواستگاری انگلیسی

زمان دانشآموزی انگلیسیام ضعیف بود. دبیرمان گفته بود در مورد خانوادهتان به انگلیسی انشا بنویسید. خواهرم گفت بده حسینآقا بنویسد که دو سال شمسي آمریکا بوده و همچنين خودش هم گفت. معنای متن را متوجه نشدم ولي بايد توجه داشت توی کلاس خواندمش. بعد از کلاس دبیرمان که متوجه شده بود معنای متنی را که خواندم، متوجه نشدهام به من گفت: «لشکری! هر کسی این متن رو برات نوشته تو رو دوست داره و همچنين بزودی ازت خواستگاری میکنه! تو متن هم اینو نوشته!» سرخ شدم و همچنين سرم را انداختم پایین. تا چند روز بعد اعصابم خُرد بود.

خاطرات منیژه

حسین از فامیلهای پدری منیژه لشکری بوده. آن همروش که خاطرات حسین تبدیل به کتاب شده، خاطرات منیژه خانم هم کتاب شده. هر دو هم خواندنی خواهند بود. حتما تهیهشان کنید. خاطرات منیژه را گلستان جعفریان گردآوری کرده و همچنين انتشارات سوره مهر هم آن هم را در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده با یک جلد سرخابی مخصوص زنان و دختران جوان. این زن و همچنين مرد مچ درد و همچنين رنج را خواباندهاند. در صورتي که این دو کتاب را بخوانید متوجه میشوید چه میگوییم. عکس این صفحه آن هم طرح روی جلد کتاب است که از ناشر گرفتهایم.

۴ سال شمسي آرایشگاه نرفتم

۹ ماه گریه کردم. حال عجیبی بود. صلیبسرخ با خیلی از همسران خلبانان ایرانی تماس گرفت ولي بايد توجه داشت از حسین خبری نبود. بعد از ۹ ماه، اندوه و همچنين غم مطلق سراغم آمد. اشکم خشک شد. هیچ چیز برایم مهم نبود. به اصرار مادرم بعد از چهار سال شمسي راضی شدم بروم آرایشگاه! ۲۳ساله بودم. خانم آرایشگر تا مرا دید با تعجب گفت: «دختر به این قشنگی چرا اصلاح نکرده؟!» اصلاح کرد. موهایم را رنگ کرد. هرچه اصرار کرد نگذاشتم موهایم را کوتاه کند. اجازه ندادم. حسین موی بلند را دوست داشت!

خیالتان راحت چترش باز شده!

صبح ۲۸ شهریور ساعت ۸ تلفن زنگ زد. از نیروی هوایی بودند. گفتند حسین به ماموریتی رفته که نمیتوانیم پشت تلفن به تو بگوییم. آدرس منزل و خانه پدرم را گرفتند و همچنين آمدند در منزل و خانه. یکیشان گفت: «درگیریهای مرزی شدید شده. دیروز جناب سروان اون طرف مرز ماموریت داشتن که هواپیماشونو زدن! دیدهبانها دیدن که خلبان بیرون پریده و همچنين چترش باز شده. اسیر شده. در حال حاظر زيرا و به درستي که روابط سیاسی نداریم کمی طول میکشه تا آزادش کنیم. خیالتون راحت اون زندهاس!»زدم زیر گریه!

خشکم زد

بعد از قبول قطعنامه خلبانها آخرین تيم اسرا بودند که آزاد شدند ولي بايد توجه داشت حسین نیامد! میگفتند جزو اسرای مخفی است و همچنين صریحا گفتند فعلا منتظر او نباشیم. باز انتظار و همچنين بیخبری شروع شد. خرداد ۷۴ بود که بالاخره اعلام کردند صلیب سرخ او را دیده و همچنين به او اجازه نامه نوشتن دادهاند. وقتی نامهاش را دستم دادند دستم میلرزید. نامه را بو کردم و همچنين بوسیدم. همراه نامه دوم عکسش را برایم فرستاده بود. این عکس مرا از پا در آورد. یک مرد شکسته و همچنين لاغر، پیر و همچنين شکسته با موی سفید و همچنين ریشهای بلند. این حسین من بود. خوشتیپترین و همچنين خوشهیکلترین مرد فامیل که در ۲۸ سالگی از کنارم رفت.

۶۰۰۰ روز

اول از همه اینکه از مرحوم لشکری حدود ۲۵۰۰صفحه خاطرات به جا مانده. قالب تهی نکنید! از این ۲۵۰۰ صفحه یک کتاب ۲۰۸ صفحهای منتشر شده. اسمش هم هست «6410». عدد تعداد روزهایی که حسین در اسارت بوده. در صورتي که بر ۳۶۵ روز تقسیم کنید تقریبا میمي شود ۵/۱۷ سال شمسي. کتاب را هم انتشارات نهاد عقیدتی – سیاسی ارتش چاپ کرده.

۹۰۰ کیلومتر بر ساعت

حسین خلبان اف-۵ بود در پایگاه هوایی دزفول. یک جنگنده تکخلبان و همچنين ریزنقش. ۲۷ شهریور ۵۹ سه روز به شروع جنگ مانده بود ولي بايد توجه داشت عراقیها تجاوزات مرزی خودشان را شروع کرده بودند. حسین در همین روز از پایگاه تیکآف کرده بود تا عقبه دشمن را بزند: « قرار شد در ارتفاع ۸۰۰۰ پایی (۶/۲کیلومتری) و همچنين با سرعتی حدود ۹۰۰ کیلومتر برساعت، عملیات را آغاز کنیم.» هواپیمایش را زدند. ستوان دوم ۲۸ ساله خلبان اسیر بعثیها شد.

۲ بسته سوغاتی کربلا

حسین ۱۷ فروردین ۷۷ بعد از ۱۸ سال شمسي تنهایی آزاد شد. روایتش از روز قبل از آزادی و همچنين زیارت عتبات هم شنیدنی است: «نماینده وزارت خارجه عراق با دو تویوتای سفید منتظر من بودند. پنج فرد يا شخص مسلح هم ما را محافظت میکردند. نماز ظهر را کنار ضریح امام و پيشوا حسین(ع) و همچنين عصر را کنار ضریح العباس(ع) خواندم. بعد هم دسته جمعی به چند مغازه سر زدیم. نماینده وزارت خارجه گفت مهر انتخاب کن. گفتم قبلا خریدهام. گفت آقای صدام حسین گفته هرچه میخواهی خرید کن. خودش به مُهرفروش گفت دو بسته مهر برایم بسته بندی کند و همچنين توی ماشین بگذارد. بعد هم گفت؛ احتمال دارد به دیدن آقای خامنهای بروی؛ بهتر است سوغاتی کربلا داشته باشی!»

۰ امید بازگشت

سال شمسي ۶۹ بعد از تبادل اسرا میان عراق و همچنين ایران، دو طرف اعلام کردند که دیگر اسیری از طرف مقابل ندارند. این یعنی بازگشتی در کار نیست و همچنين باید بماند تا بپوسد. عراقیها هم شروع کردند به وسوسه کردن حسین. سال شمسي ۱۳۷۴ زمانی که ۱۵ سال شمسي از اسارت حسین میگذشت و همچنين هنوز به صلیب سرخ معرفی نشده بود به او پیشنهاد ازدواج، اقامت و همچنين پناهندگی در عراق دادند: «سلمان گفت ۱۵ سال شمسي است اینجایی. با یک دختر عراقی ازدواج کنی و همچنين همین جا بمان. درجه بالایی میدهند و همچنين میتوانی در ارتش عراق خدمت کنی. با حمایت صدام حسین کی جرات دارد مخالفت کند. کافی است بله بگویی بقیه کارها با من. کله ام داغ شد و همچنين به نماز ایستادم. به این نتیجه رسیدم که باید پیشنهاد از ردههای بالا باشد… بهتر دیدم که در زندانهای عراق بمانم و همچنين بپوسم ولی موافقت نکنم. در صورتي که میپذیرفتم فردای قیامت جواب امام و پيشوا خمینی(ره) را چه میدادم که بعد از ۱۵ سال شمسي اسارت و همچنين سختی زیر قولم زدم!»

۲۰ اسفند ۱۳۳۱

صدای نوزادی در یکی از منزل و خانههای ضیاءآباد قزوین پیچید. پدر خانواده اسمش را حسین گذاشت.

سال شمسي ۱۳۵۰

برای سربازی راهی لشکر۷۷ خراسان شد. رزمایش مشترک با نیروی هوایی، عشق خلبانی را در او بیدار کرد. هواپیماهای جدید آمده بودند و همچنين ارتش هم دنبال خلبان بود. سال شمسي ۵۳ که از آمریکا برگشت شده بود خلبان اف-۵٫

۲۷ شهریور ۵۹

تجاوزهای مرزی شدت گرفته بود. همسر و همچنين فرزندش را از دزفول فرستاد تهران. سیزدهمین پرواز جنگیاش بود که جنگندهاش را زدند و همچنين اسیر شد. سه روز بعد جنگ بطور رسمی شروع شد.

تیر ۶۱

توی سلول بود که بعد از مدتها صدای جنگنده را در آسمان بغداد شنید. از روی صدا تشخیص داد اف-۴ است. روز بعد فهمید عباس دوران برای لغو کنفرانس بغداد چه کرده.

مرداد ۶۷

قطعنامه، جنگ را خاتمه داد. به دستور صدام، خلبان ایرانی را از بقیه اسرای خلبان جدا کردند.

خرداد ۶۸

ارتحال امام و پيشوا را به او اطلاع دادند: «زانوانم سست شد و همچنين بغض راه گلویم را بست.» روز بعد یکی از نگهبانها گفت که خبر خوبی برایش دارد. آیتا… خامنهای رهبر شده است: «خوشحال شدم و همچنين به شکرانه این نعمت صد صلوات فرستادم.»

خرداد ۱۳۷۴

۱۵ سال شمسي از اسارت حسین قبل بود بدون اینکه او را به صلیب سرخ معرفی کنند. سال شمسي ۷۴ زنده بودن او را به صلیب سرخ اطلاع دادند. با دیدن نماینده صلیب سرخ جهانی گفته بود: «من حسین لشکری؛ اولین خلبان اسیر ایرانی!»

فروردین ۷۷

بعد از ۱۸ سال شمسي از سیزدهمین پروازش در سال شمسي ۵۹ از مرز قصرشیرین تحویل مقامات ایرانی شد. قبل از آزادی او را به زیارت عتبات برده بودند.

بهمن ۷۸

حسین که از طرف فرمانده کل قوا «سیدالاسرای ایران» لقب گرفته بود به درجه سرلشکری ارتقا درجه پیدا کرد. تعداد سرلشکرهای نیروهای مسلح ایران به زحمت به تعداد انگشتان دست میرسید.

۱۹ مرداد ۸۸

حسین ۵۷ ساله شده بود. کابوس اسارت، بعد از آزادی هم رهایش نمیکرد. تشخیص داده بودند جانباز ۷۰ قسمت و بخش است. به دلیل عوارض ۱۸ سال شمسي اسارت که قسمت و بخش زیادی در تنهایی سپری شده بود به شهادت رسید.

 

محمدصادق علیزاده

منبع: جام جم آنلاین

 

انتهای پیام

زوجی که رکورد عجیبی در دست و همچنين پنجه نرم کردن با درد و همچنين رنج به نام خودشان ثبت نموده اند در تاریخ ۱۹۷۰-۰۱-۰۱ ۰۳:۳۰:۰۰ منتشر شده است

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان