نگاهی به زندگی حضرت رقیه (س) به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س)

261 نگاهی به زندگی حضرت رقیه (س) به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س)

شفقنا (پایگاه های خبری شیعه بین المللی همکاری) – زندگینامه حضرت رقیه (علیهاالسلام)

نمونه هایی در کتاب‏های تاریخی

کامل بهائی

قدیمی‏ ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام و پیشوا حسین(علیه‏السلام) یاد کرده می باشد و همچنین شهادت او را در خرابه شام می‏داند، همین کتاب می باشد. آن کتاب، اثر عالم بزرگوارشیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی می باشد که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده می باشد. به ظاهر، نام گذاری آن هم به کامل بهائی از آن هم روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده می باشد.
آن کتاب در سال شمسی ۶۷۵ هجری قمری تألیف شده و همچنین به دلیل قدمت بسیاری که دارد، از ارزش ویژه‏ای برخوردار می باشد؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در آن راستا ـ حایز اهمیت می باشد و همچنین منبعی ممتاز به شمار می‏رود و همچنین دستمایه تحقیقات بعدی خیلی زیاد در آن باره قرار می‏ گرفته می باشد. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و همچنین منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن هم کتاب نقل می‏کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مباحث و مطالب آن کتاب را مورد تأیید، و همچنین به آن هم استناد کرده‏اند. آن نگارنده، کتاب غیره ای به نام بشاره ‏المصطفی (صلی ‏الله ‏علیه ‏و همچنین آله) لشیعه المرتضی (علیه‏السلام) دارد که در آن کتاب نیز به بعضی رویدادهای بعد از واقعه عاشورا اشاره شده می باشد. اولین منبعی که در آن هم تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده‏اند، همین کتاب می‏باشد. او جریانی را از عطیه (۱۴) دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه‏السلام) و همچنین شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می‏گردند. ولی باید توجه داشت نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی‏آورد و همچنین بر خلاف آنچه در بعضی مقتل‏ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در آن روز بین او و همچنین اسیران کربلا صورت نمی‏گیرد. آن موضوع نیز نقطه عطف غیره ای در امتیاز و همچنین برتری آن کتاب می‏باشد.

اللهـــــــوف

یکی دیگر از کتاب‏های کهن که در آن باره مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس می باشد. بایستی و حتما دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و همچنین تاریخی اسلام و همچنین شیعه، ممتاز و همچنین چشم‏گیر می باشد.
او همچنین می‏ نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و همچنین گریست. امام و پیشوا (علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و همچنین فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و همچنین تو ای زینب! تو ای رقیه و همچنین فاطمه و همچنین رباب! سخنم را در نظر دارید [و همچنین به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، جهت من گریبان چاک نزنید و همچنین صورت نخراشید و همچنین سخنی ناروا مگویید [و همچنین خویشتن دار باشید].»
بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام و پیشوا حسین (علیه‏السلام) جاری شده می باشد. آن مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت بعد از شهادت علی اصغر (علیه‏السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و همچنین ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». آن مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: ۱۲۹۴ ه .ق) در کتاب ینابیع الموده از مقتل ابومخنف نقل می‏کند.

زندگینامه حضرت رقیه (علیهاالسلام)

داستانی جانسوز(۱۵)

مرحوم آیه الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال شمسی ۱۳۵۲ هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:
عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى که شامل علما و همچنین محصّلین نجف اشرف می باشد به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، که نسبش منتهى مى می شود به سیّد مرتضى علم الهدى و همچنین سن شریفش از نود افزون بوده و همچنین خیلی زیاد شریف و همچنین محترم بودند، سه دختر داشتند و همچنین اولاد ذکور نداشتند.
شبى دختر پهناور و بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و همچنین لحد من آب افتاده ، و همچنین بدن من در اذیّت می باشد ؛ بیاید و همچنین قبر و همچنین لحد مرا تعمیر کند.
دخترش به سیّد عرض کرد، و همچنین سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و همچنین او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر کوچکتر سیّد همین خواب را دید و همچنین به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: (چرا والى را خبردار نکردى ؟!).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و همچنین خوابش را براى والى شام نقل کرد. والى امر کرد علما و همچنین صلحاى شام ، از سنّى و همچنین شیعه ، بروند و همچنین غسل کنند و همچنین لباسهاى نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد آن هم کس برود و همچنین قبر مقدّس او را نبش کند و همچنین جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند.
بزرگان و همچنین صلحاى شیعه و همچنین سنّى ، در کمال آداب غسل نموده و همچنین لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر مى زد کارگر نمى شد تا آنکه سیّد مزبور کلنگ را گرفت و همچنین بر زمین زد و همچنین قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و همچنین لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و همچنین کفن آن هم مخدّره مکرّمه صحیح و همچنین سالم مى باشد، لکن آب زیادى میان لحد جمع شده می باشد .
سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و همچنین سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و همچنین متّصل گریه مى کرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و همچنین نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و همچنین بر زانو مى نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و همچنین لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و همچنین از کرامت آن مخدّره در آن سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و همچنین نه محتاج آب و همچنین نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .
در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و همچنین او هم تولیت زینبیّه و همچنین مرقد شریف رقیّه و همچنین مرقد شریف امّ کلثوم و همچنین سکینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و همچنین فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذکر متصدّى تولیت آن اماکن شریفه می باشد .
آیه الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا آن قضیّه در حدود سنه هزار و همچنین دویست و همچنین هشتاد اتّفاق افتاده می باشد

مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى نیز در کتاب معجزات و همچنین کرامات ماجرایى را نقل مى کند که مؤ ید قضیّه فوق می باشد . وى مى نویسد:
روى پشت بام خوابیده بودیم که ناگهان مار دست یکى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا کرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و همچنین گفت : کجاى دست او را مار گزیده می باشد ؟ زیرا و به درستی که محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن هم موضع زد و همچنین بکلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و همچنین نه دوایى ؛ تنها و فقط کرامتى می باشد که از اجداد ما به ما رسیده می باشد : هر سمّى که از زنبور یا عقرب یا مار باشد در صورتی که آب دهان یا انگشت به آن هم بگذاریم خوب مى می شود. جهتش نیز آن می باشد که جدّ ما، در شام موقعى که آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر کردند، و همچنین از آنجا آن اثر در خود و همچنین اولادش نسلا بعد نسل مانده می باشد

گــــــــوشه ای ازمصایب حضرت رقیــــــــــــــه(علیهاالسلام)

در بعضى روایات آمده می باشد : حضرت سکینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى آن هم رقیه علیه السلام باشد) گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و همچنین نگذاریم برود کشته بشود
امام و پیشوا حسین علیه السلام با شنیدن آن سخن خیلی زیاد اشک ریخت و همچنین آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد : بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم (سلام الله علیها) امام و پیشوا حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و همچنین لبهاى خشکیده اش را بوسید. در آن هنگام آن هم نازدانه ندا در داد که
العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى بابا خیلی زیاد تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده می باشد . امام و پیشوا حسین علیه السلام به او فرمود : کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه امام و پیشوا حسین علیه السلام برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و همچنین با گریه گفت : یا ابه آن تمضى عنا؟
بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟ امام و پیشوا علیه السلام یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و همچنین آرام کرد و همچنین سپس با دلى پر خون از او جدا شد . (وقایع عاشورا سید محمد تقى مقدم ص ۴۵۵ و همچنین حضرت رقیه علیه السلام تالیف شیخ على فلسفى ص ۵۵۰)

آخرین دیدار امام و پیشوا حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام

وداع امام و پیشوا حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیهم السلام صحنه اى خیلی زیاد جانسوز بود، ولى آخرین صحنه دلخراش و همچنین جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود که ذیلا مى خوانید
هلال بن نافع ، که از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم امام و پیشوا حسین علیه السلام ، بعد از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در آن هنگام ناگاه چشمم به دخترکى افتاد که از خیمه بیرون آمد و همچنین با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام و پیشوا حسین علیه السلام شتافت و همچنین خود را به آن هم حضرت رسانید. آنگاه دامن آن هم حضرت را گرفت و همچنین صدا زد

یا ابه ! انظر الى فانى عطشان
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام

شنیدن آن سخن کوتاه ولى جگر سوز از زبان کودکى تشنه کام ، مثل آن هم بود که برزخمهاى دل داغدارامام حسین علیه السلام نمک پاشیده باشند. سخن او آنچنان امام و پیشوا حسین علیه السلام را منقلب ساخت که بى اختیار اشک از دیدگانش جارى شد با چشمى اشکبار به آن هم دختر فرمود:الله یسقیک فانه وکیلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خداوند تبارک و تعالی ترا سیراب مى کند، زیرا او وکیل و همچنین پناهگاه من می باشد
هلال مى گوید: پرسیدم آن دخترک که بود و همچنین چه نسبتى با امام و پیشوا حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیها السلام دختر سه ساله امام و پیشوا حسین علیه السلام می باشد . (سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیها السلام ص ۲۲ به نقل از الوقایع و همچنین الحوادث محمد باقر ملبوبى ج ۳ ص ۱۹۲)

 

به یاد لب تشنه پدر آب نخورد

عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا ۲۳ کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند. به عمر سعد به گفته دادند که آن ۲۳ کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مردن و مرگ خواهند بود. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن هم حضرت ظرف آب را گرفت و همچنین دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کردیکى از سپاهیان دشمن پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا کنم و همچنین برایش آب ببرم (سلام الله علیها)او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند.حضرت رقیه علیها السلام در حالی که گریه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم.

نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده می باشد که ، صالح بن عبدالله مى گوید
موقعى که خیمه ها را آتش زدند و همچنین اهل بیت علیهم السلام رو به گریز و فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و همچنین به اطراف مى دوید و همچنین اشک مى ریخت . مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش اکثرا و بیشتر شد. گفتم : اى دختر، نیت و اراده آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و همچنین آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و همچنین او را دلدارى دادم . یکمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش ‍ کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن آن کلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و همچنین آهى کشید و همچنین آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود
خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر می باشد . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، تو بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آخر مى فرمود(اسقونى شربه من الماء) مى فرمود: یک شربت آب به من بدهید، ولى کسى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادند
وقتى که آن هم دختر آن سخن را از من شنید، آب رانیاشامید،بعضى ازبزرگان مى گوینداسم اوحضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده می باشد . (حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص ۱۳)

کناره سجاده ، چشم به راه پدر بود

از کتاب سرور المومنین نقل شده می باشد : حضرت رقیه علیه السلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى کرد، و همچنین آن هم حضرت بر روى آن هم نماز مى خواند. ظهر عاشورا نیز ، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن کرد و همچنین به انتظار نشست . ولى بعد از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد،رقیه علیه السلام به او گفت :
آیا پدرم را ندیدى ؟ شمر بعد از آنکه آن هم کودک را در کنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : آن دختر را بزن . غلام به آن دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و همچنین چنان سیلى به صورت آن هم نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه در آمد
محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمى ((قدس سره )) از کامل بهائى (ج ۲ ص ۱۷۹) نقل مى کند که : زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران جوان و همچنین دخترک های جوان و ازدواج نکرده ایشان پوشیده مى داشتند و همچنین هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته می باشد باز مى آید، تا ایشان را به منزل و خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهار ساله ، شبى از خواب بیدار شد و همچنین گفت : پدر من حسین علیه السلام کجاست ؟ آن ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و همچنین کودکان جمله در گریه افتادند و همچنین فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و همچنین از ماجرا سوال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین می باشد . آن هم لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و همچنین در کنار او نهند. پس آن هم سر مقدس را بیاوردند و همچنین درکنار آن هم دختر چهار ساله نهادند. پرسید آن چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن هم دختر بترسید و همچنین فریاد بر آورد و همچنین رنجور شد و همچنین در آن هم چند روز جان به حق تسلیم کرد
سپس محدث قمى (ره) مى فرماید: بعضى آن خبر را به وجه ابسط نقل کرده اند و همچنین مضمونش را یکى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و همچنین من در آن مقام به آن هم اشعار اکتفا مى کنم . (منتهى الامال ، محدث قمى ، ج ۱ ص ۳۱۷، چاپ علمیه اسلامیه)
بعضى گفته اندوشایداتفاق افتاده باشدکه درشب دفن آن هم دختر مظلومه اهل بیت اطهار علیه السلام ، جناب ام کلثوم علیه السلام را دیدند که قرار و همچنین آرام ندارد و همچنین با ناله و همچنین ندبه به دور خرابه مى گردد و همچنین هر چه تسلى مى دهند آرام نمى یابد. از علت آن بیقرارى پرسیدند، گفت : شب قبل آن مظلومه در سینه من بود، زیرا و به درستی که بیدار شدم دیدم که به شدت گریه مى کند و همچنین آرام نمى گیرد، از سببش پرسیدم ، گفت : عمه جان ، آیا در آن شهرستان مانند من کسى یتیم و همچنین اسیر و همچنین دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اینها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و همچنین نان را از ما مضایقه مى نمایند و همچنین طعام به ما یتیمان نمى دهند؟ آن مصیبت مرا به گریه آورده و همچنین طاقت خوابیدن ندارم

بپیچ اى قلم قصه شهرستان شام
که شد صبح عالم ز غصه چو شام
تو شیخا نمودى قیامت پدید
به شهروندان و مردم شهر عیان گشته یوم الوعید
ز فرط بکا بر حسین شهید

چو یعقوب شد چشم خلقى سفید (مصباح الحرمین ص ۳۷۱)

من طاقت شنیدن ندارم

در کتاب «مبکی العیون» آمده می باشد که : در شب شام غریبان حضرت زینب (سلام الله علیها) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندکی به خواب فرو رفت.ناگاه درعالم خواب حضرت زینب(سلام الله علیها) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را دید. او به مادر خویش عرض کرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(سلام الله علیها) عرضه داشت پس من شکوه و همچنین شکایت خویش را به چه کسی بگویم ؟
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمودند
آن هم گاه که سر از تن فرزندم حسین (علیه السلام) جدا کردند ، من حضور داشتم و همچنین شاهد آن بحث و داستان بودم . اینک از جای برخیز و همچنین حضرت رقیه(سلام الله علیها) را پیدا کن» .حضرت زینب(سلام الله علیها) ازخواب برخواست.رقیه(سلام الله علیها) را صدا می کرد ، ولی باید توجه داشت پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می کردند و همچنین ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و همچنین جهت پیدا کردن حضرت رقیه(سلام الله علیها) به راه افتادند . ناگاه در نزدیکی قتلگاه صدای حضرت رقیه(سلام الله علیها) را شنیدند . جلوتر آمدند تا آنکه به پیکرهای آغشته به خون رسیدند . در آن هنگام دیدن کردند که حضرت رقیه(سلام الله علیها) خود را بر روی پیکر پاک و همچنین مطهر پدر بزرگوارش حضرت امام و پیشوا حسین( ع) انداخته و همچنین در حالی که دستهایش را به سینه پدر چسبانده با او درد و همچنین دل می کند . حضرت زینب(سلام الله علیها) او را نوازش کرد . در آن هنگام حضرت سکینه(سلام الله علیها) آمد و همچنین آنها با هم به خیمه گاه برگشتند.دربین راه حضرت سکینه(سلام الله علیها) از حضرت رقیه(سلام الله علیها) پرسید : چگونه پیکر پدر را در آن شب تیره و همچنین تار پیدا کردی ؟
حضرت رقیه(سلام الله علیها) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا کردم و همچنین پدر پدر گفتم تا آنکه صدای پدرم را شنیدم که فرمود : اینجا بیا ، من اینجا هستم
. (۲۰۰ داستان از فضایل و همچنین کرامات حضرت زینب ، ص ۱۱۳)

سر امام و پیشوا حسین علیه السلام با دخترش – رقیه علیه السلام – سخن مى گوید

در کتاب بحر الغرائب ، جلد ۲، قریب به آن مضامین مى نویسد: حارث که یکى از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهرستان شام کامل می شود. حارث مى گوید: شب اول من به شکل خواب بودم ، دیدم دخترى کوچک بلند و همچنین نگاهى کرد. دید لشگر از خستگى راه خوابیده اند و همچنین کسى بیدار نیست ، ولی باید توجه داشت فورا از ترسش بازنشست و همچنین باز بلند شد و همچنین چند قدم آمد به طرف سر امام و پیشوا حسین علیه السلام که بر درختى که نزدیک خرابه دم دروازه شام آویزان بود. آرى ، به طرف آن هم درخت و همچنین سر مقدس آمد و همچنین از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زیر درخت ایستادوبه سرمقدس امام و پیشوا حسین علیه السلام پایین آمدودرمقابل نازدانه قرارگرفت ورقیه سلام الله علیها گفت : السلام علیک یا ابتاه و همچنین امصیبتاه بعد فراقک و همچنین اغربتاه بعد شهادتک بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود: اى دختر من ، مصیبت تو و همچنین رجز و همچنین تازیانه و همچنین روى خار مغیلان دویدن تو تمام شد، و همچنین اسیریت به پایان رسید. اى نور دیده ، چند شب دیگر به نزد ما خواهى آمد .
حارث مى گوید: من منزل و خانه ام نزدیک خرابه شام بود، از آنکه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم کى ازدنیامیرود،تایک شبى شنیدم صداى ناله وفریادازمیان خرابه بلنداست،پرسیدم چه خبراست؟گفتند:حضرت رقیه علیها السلام ازدنیا رفته می باشد . (نقل از کتاب حضرت رقیه ص ۲۶)
نیز حجت الاسلام صدر الدین قزوینى در جلد دوم کتاب شریف ثمرات الحیوه ، به سند خود آورده می باشد
حضرت رقیه علیه السلام لب خود را بر لب پدرش امام و پیشوا حسین علیه السلام نهاد و همچنین آن هم حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لک بالانتظار. یعنى اى نور دیده بیا بیا به سوى من ، که من چشم به راه تو مى باشم ، و همچنین در اینجا بود که دیدند حضرت رقیه علیها السلام از دنیا رفت .
(سخن گفتن امام و پیشوا حسین علیه السلام درمحل ص ۵۹-۱۲۰)

ستاره درخشان شام پدر را در خواب مى بیند

صاحب مصباح الحرمین مى نویسد: طفل سه ساله امام و پیشوا حسین علیه السلام شبى از شبها پدر را در عالم رویا دید و همچنین از دیدارش شاد گردید و همچنین در ظل مرحمتش آرمید و همچنین فلک ستیزه جو، آن نوع استراحت را براى آن هم صغیره نتوانست ببیند. زیرا و به درستی که آن هم محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید. شروع به گریه کردن کرد. هر چه اهل بیت علیه السلام او را تسلى دادند آرام نشد. سبب گریه از او پرسیدند، آن هم مظلومه در جواب گفت : آن ابى ابتونى بوالدى و همچنین قره عینى یعنى کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا و همچنین نور چشم مرا. پس آن هم مصیبت زدگان دانستند که آن هم یتیم پدر را در خواب دیده می باشد ، هر چند تسلى دادند آرام نشد. خود اهل بیت نیز منتظر بهانه براى گریه بودند، لذا گریه سکوت شب را شکست . همه با آن هم صغیره هم اواز شده مشغول گریه و همچنین زارى و همچنین ناله شدند. پس موهاى خود را پریشان نموده و همچنین سیلى بر صورتها مى زدند و همچنین خاک خرابه را بر سر خود مى ریختند، و همچنین صداى گریه ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید.
به روایتى دیگر، طاهر بن عبدالله دمشقى گوید: من ندیم آن هم لعین بودم و همچنین اکثر شبها براى او صحبت مى کردم و همچنین او را مشغول مى نمودم . شبى نزد آن هم ملعون بودم و همچنین قدرى هم از شب قبل بود، پس به من گفت : اى طاهر! همین امشب وحشت بر من غالب می باشد و همچنین قلبم در تپش افتاده و همچنین دلم از غصه و همچنین حزن پر شده ، خیلی زیاد اندوه و همچنین غصه دارم که حالت نشستن و همچنین صحبت کردن ندارم بیا سر من را در دامن گیر و همچنین از افعال ناشایسته و همچنین گذشت من صحبت مکن و همچنین طاهر گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن هم لعین به خواب رفت ، و همچنین سر نورانى سیدالشهدا علیه السلام در آن هم وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. زیرا و به درستی که ساعتى گذشت دیدم که ناگهان پرد گیان حرم محترم امام و پیشوا حسین علیه السلام از خرابه بلند شد. آن هم لعین در خواب و همچنین من در اندوه بودم که آیا چه ظلم و همچنین ستم بود که یزید بدمآب به اولاد بوتراب نمود؟
به طرف طشت نظر کرده دیدم که از چشمهاى امام و پیشوا حسین علیه السلام اشک جارى شده می باشد ، تعجب کردم ، پس دیدم آن هم سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و همچنین لبهاى مبارکش به حرکت آمده و همچنین آواز اندوهناک و همچنین ضعیفى از آن هم دهان معجز گفتن بلند گردید که مى گفت : ((اللهم هولا اولادنا و همچنین اکبادنا و همچنین هولا اصحابنا)) یعنى خداوندا، اینان اولاد و همچنین جگر گوشه من خواهند بود و همچنین اینها اصحاب منند
طاهر گوید: زیرا و به درستی که آن حال را از آن هم حضرت دیدن کردم وحشت و همچنین دهشت بر من غلبه کرد. شروع به گریه کردن کردم . به بالاى عمارت یزید آمدم که خرابه در پشت آن هم عمارت بود، خیال مى کردم شاید یکى از اهل بیت رسول خداوند تبارک و تعالی صلى الله علیه و همچنین آله فوت شده ، که مردن و مرگ او باعث آن همه ناله وندبه شده می باشد . وقتى بالاى قصر رسیدم دیدم تمامى اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیرى را در میان گرفته اند و همچنین آن هم دختر، خاک بر سر مى ریزد و همچنین با ناله و همچنین فغان مى گوید
((یا عمتى و همچنین یا اخت ابى آن ابى آن ابى )) . یعنى : اى عمه ، واى خواهر پدر بزرگوار من ، کجاست پدر من ؟ کجاست پدر من ؟
آنها را صدا زدم و همچنین از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث آن همه ناله و همچنین گریه شده می باشد ؟ گفتند: اى مرد، طفل صغیر سیدالشهدا علیه السلام پدرش ‍ را در خواب دیده ، و همچنین اینک بیدار شده و همچنین از ما پدر خود را مى خواهد، هر چه به وى تسلى مى دهیم آرام نمى گیرد
طاهر گوید: بعد از دیدن آن احوال دردناک ، پیش یزید برگشتم . دیدم آن هم بدبخت بیدار شده به طرف آن هم سر، سر حسین بن على علیه السلام نگاه مى کند، و همچنین از کثرت وحشت و همچنین دهشت و همچنین خوف و همچنین خشیت ، مانند برگ بید بر خود مى لرزد. در آن هم اثنا سر اطهر آن هم مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود: اى پسر معاویه ، من در حق تو چه بدى کرده بودم که تو با من آن ستم و همچنین ظلم نمودى و همچنین اهل بیتم را در خرابه جا دادى ؟ثم توجه الراس الشریف الى الله الخبیر اللطیف و همچنین قال : اللهم انتقم منه بما عامل بى و همچنین ظلمنى و همچنین اهلى و همچنین سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون
یعنى سر تبریک و مبارک شریف آن هم حضرت به سوى خداوند خبیر و همچنین لطیف توجه نموده و همچنین گفت : خداوندا، از یزید به کیفر رفتارى که با من کرده و همچنین به من و همچنین اهل بیت من ظلم نموده انتقام بگیر
وقتى یزید آن را شنید بدنش به لرزه در آمد و همچنین نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد بعد از من سبب گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و همچنین سر آن هم حضرت را به خرابه نزد آن هم صغیره فرستاد و همچنین گفت : سر را نزد آن هم صغیره بگذارید، باشد که با دیدن آن هم تسلى یابد. ملازمان یزید سر حضرت سیدالشهدا علیه السلام را برداشته به در خرابه آمدند. زیرا و به درستی که اهل بیت دانستند که سر امام و پیشوا حسین علیه السلام را آورده اند، تماما به استقبال آن هم سر شتافتند و همچنین سر امام و پیشوا حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و همچنین اساس ماتم را از سر گرفتند، بویژه زینب کبرى علیه السلام که پروانه وار به دور آن هم شمع محفل نبوت مى گردید. پس ‍ زیرا و به درستی که نظر آن هم صغیره بر سر تبریک و مبارک افتاد پرسید: ((ما هذا الراس ؟)) آن سر کیست ؟ گفتند: ((هذا راس ابیک )) آن ، سر تبریک و مبارک پدر توست . پس آن هم مظلومه آن هم سر تبریک و مبارک را از طشت برداشت و همچنین در برگرفت و همچنین شروع به گریستن نمود و همچنین گفت : پدر جان ، کاش من فداى تو مى شدم ، کاش قبل از امروز کور و همچنین نابینا بودم ، و همچنین کاش مى شهروندان و مردم شهر و همچنین در زیر خاک مى بودم و همچنین نمى دیدم محاسن تبریک و مبارک تو به خون خضاب شده می باشد . پس آن مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و همچنین آن هم قدر گریست که بیهوش شد.
زیرا و به درستی که اهل بیت (علیهم السلام) آن هم صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و همچنین در آشیان قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده می باشد
زیرا و به درستی که آن هم بى کسان آن وضع را دیدند، صدا به گریه و همچنین زارى بلند کردند، و همچنین عزاى غم و همچنین زارى را تجدید نمودند
آن هم دخترى که در خرابه شام از دنیا وفات فرموده و همچنین شاید اسم شریفش رقیه علیه السلام بوده ، و همچنین از صبایاى خود حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده زیرا و به درستی که مزارى که در خرابه شام می باشد منسوب به آن مخدره و همچنین معروف به مزار رقیه علیها السلام می باشد . منتخب التواریخ ، باب پنجم ، ص ۲۹۹

————————————–
منابع:
۱ ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی‏تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫
۲ ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫
۳ ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫
۴ ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫
۵ ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫
۶ ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫
۷ ـ آن هم، ج۱۵، ص۳۹٫
۸ ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫
۹ ـ آن هم، ص۳۴۳٫
۱۰ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۱۲٫
۱۱ـ جمعی از نویسندگان، موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۵۱۱٫
۱۲ ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق، ص ۱۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۳۶،(با اندکی تغییر)
۱۳ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبه‏الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه . ق، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫
۱۴ـ در گفتار بعضی ذاکران و همچنین واعظان مشهور می باشد که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که آن مطلب تحریف تاریخ می باشد. عطیه عوفی از رجال کوفه و همچنین از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بوده و همچنین حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام و پیشوا علی (علیه‏السلام) گرفته شده می باشد. او پنج امام و پیشوا را درک نموده و همچنین در زمان امام و پیشوا باقر (علیه‏السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین)
۱۵-ستاره درخشان شا

انتهای پیام

www.fa.shafaqna.com

نگاهی به زندگی حضرت رقیه (س) به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س) در تاریخ ۲۶ May 2016 | 3:34 pm نشر یافته شده شده می باشد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان خرید فیلترشکن خرید vpn خرید vpn ارزان خرید vpn خرید vpn