تفاوت تقیه با نفاق

سبحانی  تفاوت تقیه با نفاق

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) -حضرت آیت‌الله العظمی سبحانی گفتاری در مورد تفاوت تقیه با نفاق گفتن کرده می باشد.
به نقل از شفقنا متن گفتار مطرح شده آن مرجع تقلید شیعیان بدین شرح می باشد:
آیا تقیّه دلیل قرآنى دارد؟ فرق تقیّه با نفاق چیست؟
منافق کسى می باشد که زبان و همچنین قلبش دو تا باشد و همچنین بر آن اساس در مورد تقیّه چنین توهم شده که شاخه اى از نفاق می باشد. ما خواهیم گفت نه، بین تقیّه و همچنین نفاق از نسب أربعه، تباین می باشد. البته تنها و فقط جنبه هاى کلامى و همچنین قرآنى را بحث کرده و همچنین به بحث هاى فقهى که مثلاً عمل به تقیّه مجزى هست یا نه، نمى پردازیم.
تقیّه از کلمه «و همچنینَقى یَقى» مشتق شده می باشد. نه از «تقى یتقى» در واژه تقیّه، تاء از ریشه کلمه نیست، زیرا و به درستی که در و همچنینَقى یَقِى َوقیّهً واو حرف اصلى می باشد که تغییر پیدا کردن به تاء، و همچنین در پس نتیجه آن می شود که «تقیّه» شده می باشد.
«وقایه» در لغت به معناى سپر می باشد، یعنى تقیه چونان سپر براى انسان ضعیفى می باشد که در مقابل دشمن قوى قرارگرفته می باشد.
تقیّه، نشان دادنِ نوعى مماشات می باشد. گاهى انسان طرف مقابلى دارد که آزادى هاى او را سلب کرده و همچنین در صورتی که بخواهد طبق عقیده خود عمل یا اظهار نظر کند فوراً طرف مقابل آسیبى به او مى رساند; لذا ناچار می باشد براى حفظ جان، مال و همچنین آبروى خود به نوعى مماشات کرده و همچنین موافقت زبانى یا عملى به مخالف خود نشان داده و همچنین اظهار کند.
در صورتی که کسى قرآن کریم را مطالعه کند، خواهد دید که تقیّه در اُمَم پیشین یک سنت حسنه بوده و همچنین قرآن نیز آن هم را امضا مى کند.
ولی باید توجه داشت در میان اهل سنت، معروف می باشد که شیعه اهل تقیّه می باشد و همچنین گویا شیعه آن هم را ساخته یا ایجاد کرده می باشد! خیر، شیعه آن هم را ساخته یا ایجاد نکرده; بلکه تقیّه را عقل و همچنین وحى امضا کرده و همچنین در اُمم پیشین مطرح بوده و همچنین در امّت اسلامى نیز ادامه یافته می باشد.
۲. ادّله تقیّه
الف. آیات تقیّه
آیه اوّل:
( مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ و همچنینَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ و همچنینَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ و همچنینَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ) ( [۲۲۶])
«کسانى که بعد از ایمان کافر شوند ـ بجز آنهایى که تحت فشار واقع شده اند در حالى که قلبشان آرام و همچنین با ایمان می باشد ـ آرى، آنها که سینه خود را براى پذیرش کفر گشوده اند، غضب خداوند تبارک و تعالی بر آنها می باشد و همچنین عذاب عظیمى در انتظارشان!».
تفسیر آیه: در عبارتِ ( من کفر بالله من بعد ایمانه) ، جزاء شرط «مَن» محذوف می باشد. نظیر آن در جاهاى دیگر هم هست; مثلاً «إن یسرق» در ( إن یَسْرِق فَقَدْ سَرَق اَخٌ لَهُ مِنْ قبل) ( [۲۲۷]) که اصلش آن می باشد: إن یسرق فلا حرج و همچنین لا مشکل. در آن موارد، جزاء محذوف می باشد. در آیه مورد نظر جزاء آن هم فلاحرج می باشد: «من کفر بالله من بعد ایمانه فلاحرج»; یعنى مؤمن بعد از اظهار کفر، خیال نکند که ضررى به خداوند تبارک و تعالی مى زند، نه، خداوند تبارک و تعالی بالاتر و همچنین برتر می باشد. بعد مى فرماید: ( إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ و همچنینَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ) ( [۲۲۸]) پس در صورتی که انسانى را اجبار کنند که به زبان، کافر می شود ولی باید توجه داشت در قلب مؤمن باشد، او در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی داراى مقام می باشد.
پس تیم نخست یعنى «من کفر بالله» جایگاه شان دوزخ می باشد، و همچنین مطرودند ولی باید توجه داشت انسانى که به زبان کافر شده در حالى که ایمان در قلبش باقىاست مورد استثناى خداوند قرار گرفته می باشد. و همچنین سپس در آخر آیه مى فرماید آن هم که در ظاهر و همچنین باطن کافر می شود، گرفتار غضب و همچنین عذاب پهناور و بزرگ الهى می باشد.
شأن نزول آن آیه داستان عمّاریاسر می باشد، وقتى کفّار والدین عمّار را گرفتند آن هم دو حاضر نشدند به پیغمبر توهین کرده و همچنین از اسلام برگردند و همچنین زیر شکنجه کشته شدند; ولی باید توجه داشت عمّار علی رغم پدر و همچنین مادر، اظهار کفر و همچنین برائت کرد و همچنین آزاد شد. البته جوانان مکّه هم به آزادى او کمک کردند. عمّار نزد پیغمبر اکرم رفت، در حالى که گمان مى کرد واقعاً کافر شده می باشد; ولی باید توجه داشت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با دست تبریک و مبارک بر چشمان او کشید و همچنین اشک چشم او را پاک کرد و همچنین فرمود: «عمّار مُلِئَ ایماناً من قرنه الى قدمه» سپس ادامه داد که عمّار! «إن عادوا فَعُد» یعنى در صورتی که آن جریان تکرار شد براى حفظ جان و همچنین حفظ آبرویت با زبان از من تبرّى بجوى ولی باید توجه داشت در قلب ایمان داشته باش. ( [۲۲۹])
تمام تفاسیر بدون اختلاف مى گویند آن آیه در مورد عمّار می باشد و همچنین به عنوان نمونه به دو تفسیر رفت و آمد و مراجعه مى کنیم.
مورد اوّل: قرطبى تفسیرى به نام «الجامع لأحکام القرآن» دارد، که تفسیرى فقهى می باشد. او مى گوید: «التقیه جائزه للانسان إلى یوم القیامه، اجمع اهل العلم أنّ من اُکره على الکفر حتّى خَشِى على نفسه القتل، أنَّه لا إثم علیه إنْ کَفَرَ و همچنین قلبهُ مطمئن بالایمان و همچنین لا تَبینُ منه زوجته» ( [۲۳۰]) (تقیّه کننده، مرتد نیست). ولا یحکم علیه بالکفر هذا مذهب الشافعى.
مورد دوّم: کلمه اى از ابن کثیر می باشد. وى که شاگرد ابن تیمیه نیز بوده، هنگامى که به آیه ( الاّ من اکره و همچنین قلبه مطمئن بالایمان) مى رسد مى گوید: «انه استثناء مِمّن کفر بلسانه و همچنین وافق المشرکین بلفظه مُکْرَهَاً لما ناله من ضَرْب و همچنین اَذى و همچنین قلبُه یَأبی ما یقول و همچنین هو مطمئن بالایمان بالله ورسوله». ( [۲۳۱])
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: آن هم پدر و همچنین مادر نیز راه بهشت را پیمودند. آن هم ها گرچه آگاه از آن حکم الهى نبودند; ولی باید توجه داشت جایگاهشان بهشت برین می باشد. راه عمّار نیز که با راه آن هم ها مخالف بود، بهشت می باشد.
آیه دوم:
( لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَو همچنینْلِیَاء مِن دُو همچنینْنِ الْمُؤْمِنِینَ و همچنینَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِى شَیْء إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً و همچنینَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ و همچنینَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ)( [۲۳۲])
«اشخاص با ایمان نباید بجاى مؤمنان کافران را دوست و همچنین سرپرست خود انتخاب کنند، و همچنین هر کس چنین کند، هیچ ارتباط و رابطه اى با خداوند تبارک و تعالی ندارد، مگر آن که از آنها بپرهیزد(و همچنین بخاطر هدف هاى مهمترى تقیّه کند). خداوند تو را از (نافرمانى) خود، برحذر مى دارد; وبازگشت(تو) به سوى خداوند تبارک و تعالی می باشد».
مى فرماید: مؤمن حق ندارد کافران را اولیاى خود قرار دهد. برخى «اولیا» را به معناى دوستان مى گیرند; ولی باید توجه داشت آن معنا مورد قبول نیست. اولیا در آیه بدین معنى می باشد که مؤمنان نباید کافران را اولى به نفس و همچنین مال خود بدانند و همچنین براى آن هم ها نوعى ولایت قائل شوند. و همچنین گرنه دوستى مجرد که انسان با همسایه کافرش برقرار کند اشکال ندارد. بنابراین مراد آیه نوعى ولایت می باشد که طبق آن هم مؤمن تحت اراده کافر باشد.
سپس مى فرماید: ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً) ; مگر آنکه از روى تقیّه باشد. فرض کنید که فردى در کشور کفّار زندگى مى کند، کشورى که کافر، ولایت و همچنین حکومت دارد و همچنین هر نوع که بخواهد اثرگذار می باشد. حال در صورتی که فرد ناچار می باشد که در آنجا زندگى کند و همچنین ولایت آن هم ها را امضا کند و همچنین أوامر آن هم ها را عمل کند، قطعاً حرام می باشد; مگر آنکه تقیّه باشد; یعنى در صورتی که آن کار را نکند جان یا مال او در خطر خواهد بود و همچنین یا ضرر پهناور و بزرگ ترى به جامعه اسلامى وارد مى می شود.
تمام تفاسیر، آن آیه را نیز پیرامون تقیّه مى دانند. آقاى آلوسى تفسیرى به نام «روحُ المعانى» دارد. وى در آنجا در عبارتى زیبا مى گوید: «و همچنین فى الآیه دلیل على مشروعیه التقیه وعرفوها بمحافظه النفس أو العرض أو المال من شر الأعداء» ( [۲۳۳])متأسفانه زمانى که تفسیر وى چاپ شد، مسائلى را که راجع به توسّل و همچنین موافق با عقاید امامیّه بود حذف کردند! حال چگونه آن حذف صورت گرفت بایستی و حتما درجاى دیگر مطرح می شود; در هر حال کتاب او تفسیر وزینى می باشد و همچنین همه به آن هم اهمیت مى دهند.
تفسیر جمال الدین قاسمى (از علماى سوریه و همچنین سلفى و همچنین کم و همچنین بیش پیرو ابن تیمیه می باشد. او در مورد ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً) مى گوید: «استنبط الأئمه (یعنى أئمه الفقه) مشروعیه التقیه عند الخوف وقد نقل الاجماع على جوازها الامام مرتضى الیمانى فی کتاب ایثار الحق على الخلق.»( [۲۳۴]).
آیه سوم:
( و همچنینَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ و همچنینَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْو همچنینُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحمته او همچنینُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا) .( [۲۳۵])
«و همچنین(به آن هم ها گفتیم:) هنگامى که از آنان و همچنین آنچه جز خداوند تبارک و تعالی مى پرستند کناره گیرى کردید، به غار پناه برید; که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر تو مى گستراند; و همچنین در آن امر، آرامشى براى تو فراهم مى سازد!».
آن آیه پیرامون اصحاب کهف می باشد. اصلاً زندگى اصحاب کهف سراسر مبتنى بر تقیّه بوده می باشد. آن هم ها جمعیّتى خداپرست بودند که در دربار پادشاهى بت پرست گرفتار شدند. براستى آن هم ها چه بایستی و حتما مى کردند؟ دیدند در صورتی که اظهار خداپرستى کنند، کشته مى شوند; لذا ناچارشدند با دشمن در ظاهر هماهنگى کنند; و همچنین در قلب مخالفت.
قرآن داستان آن هم ها را آن گونه نقل مى کندکه گفتند ما از آن درگاه گریز و فرار مى کنیم و همچنین خودمان عملاً مُوحد مى شویم و همچنین تقیّه را کنار مى گذاریم: ( و همچنینَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ و همچنینَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ) ( [۲۳۶]) یعنى از دربار و همچنین از خدایانى که عبادت مى کردند جدا شدند و همچنین تنها و فقط خداوند تبارک و تعالی را پرستش مى کردند. خطاب آمد که به غار پناه ببرید که خداوند منّان، رحیم می باشد و همچنین رحمت خود را بر تو مى فرستد و همچنین از روى رفق با تو سخن مى گوید.
آنها هنگامى که وارد غار شدند شعارشان عوض شد! تا قبل از آن، شعارشان زنده باد بت و همچنین امثال آن هم بود; ولی باید توجه داشت هنگامى که وارد غار شدند گفتند: ( فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ و همچنینَالأَرْضِ لَن نَّدْعُو همچنینَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا)( [۲۳۷]) آنها آنجا تقیّه را شکستند.
در صورتی که آن دو آیه در کنار هم گذاشته شوند خوب مى فهمیم که در امّت هاى پیشین نیز تقیّه بوده می باشد و همچنین خداوند متعال، با نقل آن داستان، تقیّه را امضا مى کند.
نقطه بعدى آن می باشد که خداوند، اصحاب کهف را مى ستاید; پس معلوم مى می شود که پیشامد جدید تقیّه، با فطرت انسانى موافق می باشد و همچنین هر انسانى بایستی و حتما براى حفظ جان، مال، آبرو و همچنین ضررهاى دیگر، تقیّه را سپر قرار دهد تا ضررها متوجه وى نشود.
عجیب آن می باشد که امام و پیشوا صادق(علیه السلام) مى فرمایند: مَثَل جناب ابوطالب آن هم مَثَل اصحاب کهف می باشد. یعنى ابوطالب هم از روى تقیّه کار مى کرد تا بتواند پیغمبر را حفظ کند: «انَّ مَثل أبى طالب مَثل اصحاب الکهف اسروا الایمان و همچنین اظهروا الشرک فآتاهم الله أجرهم مرتین.» ( [۲۳۸])ایشان در جاى دیگر مى فرماید: «ان اصحاب الکهف أسروا الایمان وأظهروا الشرک فآتاهم الله أجرهم مرتین و همچنین إن أبا طالب أسر الایمان وأظهر الشرک فآتاه الله اجره مرتین وما خرج من الدنیا حتى اتته البشاره من الله بالجنه»( [۲۳۹]) حالا در صورتی که سؤال می شود با توجه به آن روایات، چگونه ایشان در قسمتهای آخر عمر مى گوید:
« الم تعلموا إنّا و همچنینَجَدنا مُحَمَداً رَسولاً *** کموسى خُطَّ فى أوّل الکتب» ( [۲۴۰])
جوابش آن می باشد که در هفت هشت سال شمسیِ اول تقیّه مى کرد و همچنین بعدها که به شِعب رفت; یعنى آخر عمرش و همچنین زمان نقل آن قول، تقیّه را کنار گذاشت. آن اشعار مرتبط به قسمتهای آخر عمر ابوطالب می باشد.
آیه چهارم، آیه مومن آل فرعون می باشد:
( و همچنینَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَو همچنینْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ و همچنینَقَدْ جَاءکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّکُمْ و همچنینَإِن یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ و همچنینَإِن یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِى یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِى مَنْ هُو همچنینَ مُسْرِفٌ کَذَّاب) . ( [۲۴۱])
«و همچنین مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى داشت گفت: آیا مى خواهید مردى را بکشید بخاطر آن که مى گوید: پروردگار من «الله» می باشد، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى تو آورده می باشد؟! در صورتی که دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت، و همچنین در صورتی که راستگو باشد، (لااقل) بعضى از عذاب هایى را که وعده مى دهد به تو خواهد رسید; خداوند کسى را که اسرافکار و همچنین خیلی زیاد دروغگوست هدایت نمى کند».
سوره غافر در قرآن هاى چاپ جدید ایران، سوره مؤمن نیز نام گرفته البته قرآن هاى چاپ مصر و همچنین عربستان سعودى غافر می باشد. غافر نامیده شده چرا که در ابتداى آن هم «غافر الذَّنب» ذکر شده می باشد، و همچنین مؤمن نامیده شده چرا که «مؤمن آل فرعون» در آن هم ذکر شده می باشد: ( و همچنینَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَو همچنینْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ) وى در دل، مؤمن می باشد; ولی باید توجه داشت «یَکتُمُ إیمانه» یعنى در زبان، کافر می باشد; چراکه در صورتی که غیر آن بود خدماتى که نسبت به جناب موسى انجام مى داد امکان پذیر نبود. حتماً بایستی و حتما در زبان با آن هم ها همراه باشد (نه قلباً) تا موسى را نجات دهد. هنگامى که موسى آن هم مرد را کُشت دربار فرعون موسى را محکوم به اعدام کرد; آن جا بود که (فردى که قرآن از او به مؤمن آل فرعون یاد مى کند) وارد شهرستان شده و همچنین به موسى آن جریان را خبر داد که در پس نتیجه آن می شود که آن هم، موسى، از مکر آنان در امان ماند:
( فَو همچنینَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا و همچنینَحَاقَ بِآلِ فِرْعَو همچنینْنَ سُوءُ الْعَذَاب) .( [۲۴۲])
«خداوند او را از نقشه هاى مضر و همچنین بد آنان نگه داشت، و همچنین عذاب شدید بر آل فرعون وارد شد».
مؤمن آل فرعون در سایه همین عقیده، موسى را نجات داد و همچنین قرآن هنگامى که غرق شدن آل فرعون را نقل مى کند، از آن مرد و همچنین عمل او به نیکى یاد مى کند. بایستی و حتما گفت که آیات مرتبط به مؤمن آل فرعون، همه اش در مورد تقیّه بوده و همچنین تقیه آن مرد را مى ستاید.
تفاوت تقیّه و همچنین توریه
ممکن می باشد بعضى ها خیال کنند، آیاتى هم که در سوره یوسف ذکر شده هم از مصادیق تقیّه خواهند بود. مانند:
( أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ) ( [۲۴۳]) .
«اى اهل قافله! تو دزد هستید».
البته برادران یوسف سارق نبودند; بلکه کسان دیگرى ظرف ملک را در میان اثاثیه فرزندان یعقوب نهاده بودند. برخى مى گویند تقیّه می باشد. ولی باید توجه داشت بایستی و حتما توجه داشت که آن مورد از باب توریه بوده گمان کردند که به آن هم ها گفته مى می شود: «إنّکم لَسارقون کَأس الملک»; (تو سارقین جام پادشاه هستید) در حالى که به آن هم ها نقل شده بود ( إنّکُم لسارقون) ; یعنى یوسف را از پدر دزدیدید و همچنین در چاه افکندید.
بایستی و حتما توجه داشت که برخى مقام ها، مقام تقیّه می باشد و همچنین برخى جاها جاى توریه.
مورد بعدى توریه، آیه اى می باشد که در آن هم جناب ابراهیم خلیل الرّحمن فرمود: ( فَنَظَرَ نَظْرَهً فِى النُّجُومِ فَقَالَ إِنِّى سَقِیمٌ) ( [۲۴۴]) بت پرستان از حضرت ابراهیم دعوت کردند که شب هنگام در جشن آن هم ها شرکت کند، حضرت در پاسخ گفت: من بیمارم و همچنین قادر به اجابت دعوت تو نیستم. آن سخن حضرت از آن باب بود که بتواند از فرصت پیش آمده براى شکستن بتها بهره بری و استفاده کند. عمل حضرت ابراهیم توریه بود و همچنین بایستی و حتما توجه داشت که توریه غیر از تقیّه می باشد. ( [۲۴۵]) تقیّه عبارت می باشد از آنکه کسى قلبش پاک بوده; ولی باید توجه داشت زبان و همچنین عملش موافق با دشمن باشد، آن هم هم به خاطر هدفى بالاتر و همچنین برتر. آن پیشامد جدید هم در قرآن و همچنین هم در امّت هاى پیشین مطرح شده می باشد.
خلط میان تقیّه و همچنین توریه توسط کسانى صورت مى گیرد که قرآنى محض بوده و همچنین به سنت رفت و آمد و مراجعه ندارند. ما که قرآنى محض نیستیم! آن هم ها جمعیتى خواهند بود در میان اهل سنت و همچنین گاهى هم شیعه که مى گویند قرآنیون هستیم و همچنین تنها و فقط مى خواهند در احکام به قرآن عمل کرده و همچنین سنت را کنار بگذارند! و همچنین حال آنکه تبیین و همچنین تفسیر قرآن بدون سنت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و همچنین اهل بیت اطهار غیر ممکن می باشد.
ب. روایات تقیّه
در مورد تقیّه روایات فراوانى وجود دارد; که به ذکر نمونه اى بسنده مى کنیم. امام و پیشوا باقر(علیه السلام) مى فرماید: «التقیه من دینى و همچنین دین آبائى و همچنین لا ایمان لمن لا تقیّه له»( [۲۴۶]).
از آن جمله دو مطلب بهره بری و استفاده مى می شود:
۱ . تقیه یک حکم شرعى می باشد و همچنین امامان معصوم(علیهم السلام) ، از عصر رسول خداوند تبارک و تعالی قائل به آن هم بوده اند.
۲ . آن هم کس که به تقیه عمل نکند، عملاً فاقد ایمان می باشد. هر چند قلباً مؤمن می باشد.
البته آن نوع تأکیدها به خاطر حفظ جوانان شیعه می باشد که بدون یک غرض مهم بر خلاف تقیه عمل مى کردند و همچنین کشته مى شدند براى بازداشتن آن هم ها از آن کشته شدنهاى بى پس نتیجه آن می شود که تأکید کرده اند که «لا ایمان لمن لا تقیه له» از آن تأکیدها در سخن پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نیز هست مانند «لا صلاه لجار المسجد الا فى المسجد».
تقیّه مسلمان از کافر یا شیعه از سنى؟
اهل سنت مى گویند هم آیات تقیّه و همچنین هم روایات آن هم مورد قبول ما خواهند بود; ولی باید توجه داشت مورد تقیه در قرآن، تقیه مسلمان از کافر می باشد; در حالى که تو شیعیان، تقیّه از کافر نمى کنید; بلکه تقیّه از مسلمان مى کنید!! بنابراین تو مشمول آن آیات نیستید.
مى گوییم تو در فقه تان قیاس و همچنین مصالح مرسله دارید و همچنین در صورتی که واقعاً چنین می باشد پس بایستی و حتما ملاک را در نظر بگیرید; چرا که مورد مخصِّص نیست. آرى، مورد آن آیات، تقیّه مسلمان از کافر می باشد ولی باید توجه داشت ملاک چیست؟ ملاک مصادره حریّت و همچنین آزادى می باشد. در صورتی که کسى بخواهد در مقابل مخالفش عرض اندام کند، ممکن می باشد گاهى جان و همچنین مال و همچنین آبرویش به خطر افتاده و همچنین گاهى ضررهاى دیگر را متحمل می شود. در آن صورت، فرقى نمى کند آن هم طرفى که آزادى ها را مصادره کرده، کافر باشد یا مسلمان. گناه، گناه فرد نیست; بلکه گناه کسى می باشد که آزادى را مصادره کرده می باشد. مثلاً مخالف شیعه در صورتی که آزادى را مصادره نکند، او بر خاک و همچنین تربت سجده مى کند; چراکه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «جُعِلَت لى الأرض مسجداً و همچنین طهوراً»( [۲۴۷]) تو آزادى را سلب کردید; لذا شیعه مجبور می باشد (در مسجد النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) ) بر فرش سجده کند.
بنابراین ملاک تقیّه عبارت می باشد از: صرف نظر از مهم به خاطر اهمّ. اتفاقاً شافعى نیز قائل به همین مطلب می باشد که: در صورتی که کار مسلمانى نسبت به مسلمان دیگر به جایى رسید که در صورتی که بخواهد بر طبق نظر خود عمل کند، جان و همچنین مالش به خطر مى افتد، بایستی و حتما تقیّه کند.
عبارت امام و پیشوا شافعى در تفسیر رازى، ذیل آیه ( إلاّ أنْ تَتَّقُوا مِنهُمْ تُقاهً) آمده می باشد. رازى مى گوید: «ظاهر الآیه یدلّ أن التقیّه إنّما تحلّ مع الکفار الغالبین الاّ اَن مذهب الشافعى رضى الله عنه أن الحاله بین المسلمین اذا شاکلت الحاله بین المسلمین و همچنین المشرکین حلت التقیّه محاماه على النفس» ( [۲۴۸])
جمال الدین قاسمى نیز در «محاسن التأویل» عین همین پیشامد جدید را تکرار مى کند و همچنین مى نویسد: «و همچنین زاد الحق غموضاً و همچنین خفاءً أمران احدهما خوف العارفین (مع قلّتهم) من علماء السوء و همچنین سلاطین الجور و همچنین شیاطین الخلق مع جواز التقیه عند ذلک بنص القرآن و همچنین اجماع أهل الاسلام»( [۲۴۹]) چه بسا علمایى خواهند بود که عامل و همچنین وارسته اند; گرچه تعدادشان کم می باشد; ولی باید توجه داشت از علماى دربارى و همچنین ظالم ها مى ترسند و همچنین ناچارند عمل به تقیّه کنند. و همچنین بعد مى فرماید: «ومازال الخوف مانعاً من اظهار الحق و همچنین لا برح المحق عدّواً لاکثر الخلق»: اکثر خلق ظالم اَند و همچنین اقلیت ناچارند که موافقت کنند. سپس از ابوهریره آن حدیث را نقل مى کنند: من (ابوهریره) از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) دو کیسه پر از حدیث کرده ام، یکى را باز و همچنین پخش کردم; ولی باید توجه داشت دیگرى را پخش نکردم; چراکه ترسیدم در صورتی که پخش کنم لقطع هذا البلعوم! (گلویم بریده می شود).
۳. فرق میان تقیّه و همچنین نفاق
قرآن مى فرماید:
( اِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ و همچنینَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ و همچنینَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ)( [۲۵۰])
«هنگامى که منافقان نزد تو آیند مى گویند: “ما شهادت مى دهیم که یقیناً تو رسول خدایى” خداوند مى داند که تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد که منافقان دروغگو خواهند بود».
مخالفین تقیّه مى گویند، منافق به زبان مى گفت: انک لرسول الله، ولى در واقع مى گفت نه، انت کاهنٌ، انت شاعرٌ و همچنین هکذا. منافق زبان و همچنین قلبش دوتا می باشد، چنان که تقیه کننده هم چنین می باشد، پس تقیه، شعبه اى از نفاق می باشد!
در پاسخ آن اشکال بایستی و حتما گفت که: تقیّه کننده، اسرَّ الایمان و همچنین اظهرَ الکفر; (ظاهراً کافر و همچنین باطناً مسلمان می باشد) ولی باید توجه داشت منافق برعکس بوده، یعنى اسرّ الکفر و همچنین اظهر الایمان. (ظاهراً مسلمان و همچنین باطناً کافر می باشد). بنابراین نسبت میان آن دو تباین می باشد. برخى گفته اند: نفاق معنایش آن می باشد که آن دو زبان (زبان سر و همچنین زبان قلب) . یکسان نباشد. بایستی و حتما گفت که آن معنا غلط می باشد; چراکه منافق یک اصطلاح قرآنى می باشد و همچنین ما هم حق نداریم اصطلاح قرآنى را عوض کرده و همچنین هرگونه خواستیم تبیین کنیم. منافق در قرآن داراى اصطلاحى خاص می باشد، و همچنین خداوند تبارک و تعالی آن هم را در ابتداى سوره منافقون معرفى کرده می باشد.( [۲۵۱])
مرحوم شیخ محمدجواد مغنیه (صاحب «الکاشف» در تفسیر قرآن مجید) را در مصر براى سخنرانى دعوت کرده بودند، گفت آنجا دیدم فردى به دیگرى مى گوید: «هذا الشیخ یقول بالتقیه» گویا من جرمى مرتکب شده بودم! فوراً در پاسخ وى گفتم «لعن الله مَن حملنا على التقیه!» در صورتی که تقیه بد می باشد، سبب آن هم تو هستید. در صورتی که در تقیه، نقطه ضعفى می باشد، آن هم به انسان ضعیف برنمى گردد; بلکه نقطه ضعف در مورد ظالم می باشد که فرد ضعیف را وادار به تقیه کرده می باشد.
«التقیه سلاح الضعیف فى مقابل العدو القوىّ» تقیّه سلاح می باشد، و همچنین فرد ناچار می باشد از آن هم بهره بری و استفاده کند چرا که در غیر آن صورت جان، مال و همچنین یا آبرویش در خطر خواهد بود.
۴. تقیّه در جامعه اهل سنت
برخى اهل سنت به ما اشکال مى کنند، که چرا شیعه اهل تقیه می باشد; حال آنکه در تاریخ خودشان مواردى پیدا مى می شود که نشان از تقیّه دارد. در تاریخ طبرى، ذیل حوادث سال شمسی هاى ۲۰۸ تا ۲۱۸ چنین آمده می باشد:
مأمون، معتقد به خلق قرآن بود و همچنین در مقابل، اهل حدیث معتقد بودند که قرآن مخلوق نیست. در همین دوران، مأمون به حاکم بغداد، نامه نوشت که معتقدین به عدم خلق قرآن را دعوت کن تا توبه کنند و همچنین در صورتی که توبه نکردند پیش من بفرست. او حدود ۲۵ فرد یا شخص از اینها را دستگیر کرد که یکى از آن هم ها احمد بن حنبل بود.
تاریخ طبرى مى گوید حاکم بغداد اینها را تهدید کرد و همچنین اکثریت اینها توبه کردند و همچنین گفتند ما قائل به عدم خلقت قرآن نیستیم; بلکه معتقدیم قرآن مخلوق می باشد! و همچنین تنها و فقط سه فرد یا شخص از اینها سماجت کردند و همچنین گرنه همه معتقد شدند که قرآن مخلوق می باشد. ما مى گوییم مسلماً آن عمل آن هم ها از باب تقیه بوده می باشد. یعنى ظاهراً با آن عقیده موافقت کردند چرا که مى دانستند در صورتی که تقیه نکنند زندانى شده و همچنین یا شلاق مى خورند; لذا به ناچار اظهار مماشات کرده و همچنین از عقیده خود در ظاهر برگشتند.
وقتى که مى خواستند آن هم ها را مجازات کنند، سومى از آن هم ها هم توبه کرد و همچنین دو فرد یا شخص باقى ماندند; یعنى احمدبن حنبل و همچنین همراه او. آن هم دو نیز در راه وقتى که خبر مردن و مرگ مأمون رسید آزاد شدند.
بنابراین، به اهل سنت بایستی و حتما گفت: در صورتی که تقیه امر قبیحى می باشد، چگونه و چطوری آن همه رؤساى محدثین که احمد هم در میان آن هم ها بود ـ گرچه تقیه نکرد ـ ولی باید توجه داشت همه به جز دو فرد یا شخص گفتند قرآن مخلوق می باشد و همچنین توبه مى کنیم و همچنین آزاد شدند؟! ( [۲۵۲])
از موارد دیگر، وجوب تقیّه در کشورهاى اسلامى فعلى می باشد. چه بسیارند علمایى که واقعاً پاک دامن و همچنین عارف بوده و همچنین مسلماً حکومت ها با آن هم ها خوب نبوده و همچنین نیستند; ولی باید توجه داشت ناچارند با حکومت ها مماشات کنند. آنچنان نیست که در تمام کشورهاى اسلامى تمام علما دربارى باشند; بلکه خواهند بود بزرگانى که بر خلاف نظام ها خواهند بود; ولی باید توجه داشت براى زنده ماندن و همچنین زندگى چاره اى جز تقیه ندارند.
احکام خمسه در تقیه
تقیه، احکام پنج گانه اى دارد: گاهى واجب، گاهى حرام، گاهى مستحب و همچنین گاهى مکروه می باشد. حسین بن على (علیهما السلام) تقیه نکرد; چراکه تقیه بر ایشان حرام بود. در صورتی که دست بیعت به یزید مى داد، دیگر از دین خبرى نبود. بیعت با یزید مساوى با نابودى دین بود; ولی باید توجه داشت برخى از اصحابشان در مراکز دیگر تقیّه کردند. کمیل بن زیاد نیز تقیّه نکرد و همچنین وقتى به او گفتند از على (علیه السلام) تبرى بجوى! او نپذیرفت; زیرا و به درستی که تبرّى بر کمیل حرام بود. کمیل یک بقّال یا عطّار و همچنین فرد معمولى نبود که در صورتی که تقیه کند به جایى صدمه نزند; او ریاست تمام شیعیان عراق بود و همچنین در صورتی که از على (علیه السلام) تبرّى مى جست، تشیع متزلزل مى شد. حجر بن عدى نیز تقیه نکرد تا آنجا که او و همچنین پسرش را به شهادت رساندند.
حضرت امام و پیشوا(رحمه الله) مى گوید تقیه بر مرجع تقلید نیز حرام می باشد. در شرایطى که رضاخان کشف حجاب را الزامى کرده بود، در صورتی که مرجع تقلید با زن خودش سرْبرهنه بیرون بیاید، همه از دین بر مى گردند; پس بر او حرام می باشد. یا در صورتی که به کسى بگویند یا شراب بخور یا کشته مى شوى، بایستی و حتما بخورد تا کشته نشود; ولی باید توجه داشت در صورتی که به یک روحانى نامدار که در جماعت یا میان شهروندان و مردم شهر نامدار می باشد، خوردن شراب را تکلیف کنند و همچنین بگویند در صورتی که نخورى کشته مى شوى، تقیه بر او حرام می باشد. و همچنین او نباید شراب بخورد گرچه کشته می شود.

[۲۲۵] . امویان و همچنین عباسیان.
[۲۲۶] . نحل/۱۰۶.
[۲۲۷] . یوسف ۷۷، در صورتی که او ] بنیامین [ دزدى کرده می باشد (جاى تعجب نیست) پیش از او نیز برادر او نیز دزدى کرده بود » .
[۲۲۸] . نحل:۱۰۶; ترجمه: بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالى که قلبشان آرام و همچنین با ایمان
می باشد.
[۲۲۹] . طبرسى، ابوعلى الفضل ابن الحسین; مجمعُ البیان، منشورات مکتبه آیت الله مرعشى نجفى/قم. ۱۴۲۱ ج۳/ص۳۸۸ .
[۲۳۰] . قرطبى، محمد بن عبد الرحمن; الجامع لاحکام القرآن; بیروت-لبنان ۱۴۱۴ هـ.۱۹۹۳م. ج۴/ص۵۷.
[۲۳۱] . ابن کثیر، دمشقى، اسماعیل بن کثیر;تفسیر ابن کثیر، مکتب الدراسات و همچنین البحوث العربیه والاسلامیه، لبنان، ۱۴۲۱هـ، ۲۰۰۰م. ج ۲/ص۵۸۷.
[۲۳۲] . آل عمران/۲۸.
[۲۳۳] . آلوسى، بغدادى، شهاب الدین سید محمود; روحُ المعانى، نشر دارإحیاء التراث العربى، لبنان، ۱۴۲۱/هـ۲۰۰۰م، ج۳/ص۱۲۱.
[۲۳۴] . قاسمى، جمال الدین; محاسنُ التاویل، بیروت، دارالإحیاء التراث العربى۱۴۱۵ق ج ۲/ص۱۸۰.
[۲۳۵] . کهف/۱۶.
[۲۳۶] . کهف/۱۶.
[۲۳۷] . کهف/۱۴، « پس گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان و همچنین زمین می باشد، هرگز معبودى غیر از او نمى خواهیم، که در صورتی که چنین کنیم، سخنى به گزاف گفته ایم » .
[۲۳۸] . حر عاملى، محمدبن حسن; وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث بقم المشرفه، چاپ دوم، ج ۱۶،ص۲۲۵ ح۱.
[۲۳۹] . آن هم، ج ۱۶، ص ۲۳۱، حدیث ۱۷.
[۲۴۰] . عبد الملک بن هشام; السیره النبویه، دار المعرفه بیروت، ج۲. اشعار لامیه ابوطالب
[۲۴۱] . غافر/۲۸.
[۲۴۲] . غافر/۴۵.
[۲۴۳] . یوسف/۷۰.
[۲۴۴] . صافات/۸۹; ترجمه: سپس نگاهى به ستارگان افکند و همچنین گفت: من بیمارم.
[۲۴۵] . مورد بهره بری و استفاده و نیاز ضروری به تذکر می باشد که جریان حضرت یوسف و همچنین حضرت ابراهیم: مثلا در حدیث ۴، باب ۲۵ از ابواب امر و همچنین نهى کتاب « وسائل الشیعه » در روایتى تقیّه خوانده شده; لکن تقیّه درآنجا یک اصطلاح خاص می باشد که ربطى به تقیّه در احکام و همچنین عقاید ندارد.
[۲۴۶] . حر عاملى، محمدبن حسن; وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۰۴، حدیث ۴.
[۲۴۷] . صحیح بخارى، حدیث شماره۳۳۵.
[۲۴۸] . فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر; تفسیر کبیر، دار احیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۲۰ق، ذیل آیه ۲۸ آل عمران، ص ۱۹۴.
[۲۴۹] . قاسمى، جمال الدین; محاسنُ التاویل، ج۲،ص۱۸۰.
[۲۵۰] . منافقون/۱.
[۲۵۱] . البته بایستی و حتما میان نفاق به معنى لغوى و همچنین نفاق در اصطلاح قرآنى فرق گذاشت. ممکن می باشد نفاق به معنى نخست اقسام تقیه را فرا گیرد، ولى نفاق در اصطلاح قرآن که منافق از آن هم مشتق می باشد شامل تقیه نیست.
[۲۵۲] . طبرى، محمد ابن جریر; تاریخ طبرى، مؤسسه مطبوعاتى، بیروت، حوادث سال شمسی ۲۰۸ تا ۲۱۸ق. نشر اساطیر۱۳۶۲ تا۱۳۶۹.

انتهای پیام

www.fa.shafaqna.com

تفاوت تقیه با نفاق در تاریخ ۲۵ April 2016 | 2:50 pm نشر یافته شده شده می باشد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان خرید فیلترشکن خرید vpn خرید vpn ارزان خرید vpn خرید vpn