اقبال چرا با وحدت مسلمانان و همچنین هندوها مخالف بود؟ مروری بر یک کتاب قدیمی به قلم رهبر انقلاب

اقبال چرا با وحدت مسلمانان و همچنین هندوها مخالف بود؟ مروری بر یک کتاب قدیمی به قلم رهبر انقلاب

|اقبال چرا با وحدت مسلمانان و همچنین هندوها مخالف بود؟ مروری بر یک کتاب قدیمی به قلم رهبر انقلاب از مسیح داراب|

صدای شیعه: با قطعیت می‌قدرت گفت یکی از افرادی که اشراف خوبی در مورد شخصیت اقبال لاهوری دارد، شخص مقام معظم رهبری می باشد. جذاب و جالب می باشد بدانید ایشان کتابی هم در مورد شبه قاره هند نوشته‌اند که یک فصل آن هم در مورد اقبال لاهوری می باشد. البته نشر آن کتاب به نزدیک نیم قرن پیش برمی‌گردد و همچنین شاید خیلی‌ها از آن کتاب خبر نداشته باشند. کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان»، حدود پنج سال شمسی بعد از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ توسط آیت‌الله سید علی خامنه‌ای تالیف و همچنین ترجمه شد. ایشان در مقدمه کتاب اشاره کرده‌اند ورژن و نسخه اصلی آن کتاب «کفاح المسلمین فی تحریر الهند» نام دارد که توسط یکی از علمای دانشگاه الازهر به نام «عبدالمنعم النمر» نگاشته شده ولی باید توجه داشت از آنجا که آیت‌الله خامنه‌ای در هنگام ترجمه آن کتاب، یادداشت‌ها و همچنین پژوهش‌هایی را جهت بارورتر کردن آن ترجمه در اختیار داشته‌اند و همچنین به لحاظ آنکه در صورتی که آن موارد و نکات در پاورقی ذکر می‌شدند، موجب از هم گسیختگی و همچنین عدم توازن متن و همچنین حاشیه کتاب می‌شد، آنها را در متن کتاب گنجانده‌اند، به همین دلیل نام ایشان بر جلد آن کتاب، به عنوان مؤلف و همچنین مترجم ذکر شده می باشد.

از آنجا که اول اردیبهشت مصادف می باشد با سالگرد وفات اقبال لاهوری، ما فصل ششم آن کتاب قدیمی و همچنین خواندنی را جهت داشتن مروری کامل بر نظرات رهبر انقلاب در آن کتاب، در ادامه می‌آوریم:

**نخستین کسى که نغمه پاکستان را ساز کرد

نخستین کسى که نغمه پاکستان را ساز کرد و همچنین با طنین فریاد رساى خود، ضرورت تأسیس دولتى مسلمان و همچنین پشتیبان مصالح مسلمانان و همچنین فرهنگ اسلامى را گوشزد کرد، شاعر و همچنین فیلسوف پهناور و بزرگ مسلمان دکتر محمد اقبال بود. اقبال در میان مسلمانان و همچنین غیر مسلمانان به عنوان یک رجل سیاسى معروف نبود. مسلمانان او را از دریچه اشعار پرشور و همچنین پر احساسش که روح امید به بازگشت دوران مجد اسلامى را در شهروندان و مردم شهر می‌دمید و همچنین عزت و همچنین بزرگداشت فرهنگ و همچنین آموزشهاى آن آئین را، به آنان تلقین می‌کرد، شناخته بودند و همچنین به او عشق و همچنین ارادت می‌ورزیدند و همچنین از انظار و افکار و همچنین اندیشه‌هایش پیروى می‌کردند. درحقیقت انظار و افکار آن مرد پهناور و بزرگ، نقش رهبرى توده هاى مسلمان را ایفا می‌کرد و همچنین امید به پیدایش یک رنسانس اسلامى را در آنان زنده می‌ساخت.

از آن رهگذر می باشد که بسیارى از سیاستمداران و همچنین زمامداران هند، شعر اقبال را برانگیزاننده و همچنین پدید آورنده آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن که (جدائى مسلمانان از سایر ملیتهاى هندوستان، راهی قاطع می باشد براى آنکه جامعه مسلمان، شخصیت ویژه خود را احراز کند و همچنین آزادانه در راه احیا فرهنگ و همچنین تمدن اسلامى گام بردارد) در مسلمانان می‌دانند.

نهرو می‌گوید: اقبال به زبان فارسى و همچنین اردو نیکو شعر می‌سرود، طبقه ممتاز مسلمان، شعر او را مبناى فلسفى خود انتخاب کرده و همچنین از آن رو، افکارشان به تئورى تجزیه منعطف گشته بود. تردیدى نیست که قسمتى از شناخته شدن و شهرت اقبال بر اثر زیبائى شعرش بود ولى مهم‌تر و همچنین مؤثرتر آن هم بود که در روزگاری که مسلمانان در جست‌وجوى دست آویزى براى مطرح کردن پیشامد جدید تقسیم هند بودند، وى آن نیازمندى را به روش کامل برآورده کرد.

**شعر اقبال دل‌ها را در پیرامون خویش مجتمع کرد

اقبال توانسته بود تنها و فقط به وسیله شعر مذهبى و همچنین اسلامى خود – و همچنین بدون آنکه همچون دیگر بزرگان و رهبران، فعالیتى سیاسى داشته باشد – دل‌ها را در پیرامون خویش مجتمع کند. سپس آنگاه که همه انظار و افکار را متوجه خود یافت، یکباره طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن سیاسى خود یعنى ضرورت تأسیس یک حکومت مسلمان را بر آنان عرضه کرد و همچنین همگان را به سوى آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن رهبرى کرد.

وقتى در کنفرانس سالیانه «مسلم لیگ» که به سال شمسی ۱۹۳۰ در شهرستان«الله آباد» تشکیل شده بود، به ریاست انتخاب شد، با روحیه دانشمندى صاحبنظر و همچنین متفکرى عمیق، به سخن لب گشود و همچنین مسلمانان را به پذیرفتن آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن فرا خواند.

**اولین بار که تئوری پاکستان فریاد شد

در آن هم هنگام، محمدعلى جناح و همچنین مولانا محمدعلى که هر دو از پهناور و بزرگ‌ترین بزرگان و رهبران مسلمان بشمار می‌آمدند، در لندن بودند. بنابراین اقبال، ریاست بلامنازع «مسلم لیگ» شد. هنوز تا آن هم هنگام، تئورى پاکستان در کنگره‌اى عمومى و همچنین با فریادى دسته جمعی، ابراز نشده بود و همچنین پیش از آن هم تاریخ، همه تلاش بزرگان و رهبران و همچنین توده فرمانبر، تنها و فقط به منظور آن هم بود که با فعالیتهاى پیگیر خود، حق مسلمانان را در مراکز پهناور و بزرگ محفوظ داشته و همچنین سهم آنان از انتخابات پارلمان و همچنین مشاغل عمومی، در قوانین و قانونی که بعد از آزادى و همچنین استقلال هند تنظیم و همچنین تصویب خواهد شد، منظور بدارند و همچنین رفتن مولانا محمدعلى به لندن بدان جهت بود که از برادران هندوى خود مأیوس گشته بود و همچنین می‌خواست باره تحصیل آن مزایاى مشروع و همچنین قانونى را در لندن فراهم کند. ولى اقبال، یک قدم به جلو برداشت، وى به عنوان ریاست«مسلم لیگ» در محیطى که اکثریت آنرا ملتى متعصب و همچنین مخالف با همه انظار و افکار و همچنین آداب اسلامى – یعنى ملت هندو – تشکیل می‌داد، فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن خود و همچنین آنچه را براى زندگى مسلمانان و همچنین براى حفظ میراث پهناور و بزرگ و همچنین هنگفت اسلامی، ضرورى میدانست، اظهار کرد.

او به شیوه دانشمندى متفکر و همچنین محققى پهناور و بزرگ، براى توده‌ها سخن گفت، و همچنین موجبات و همچنین حوادثى را که مؤید نظر او بود یک یک بر شمرد، فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن او عمیق و همچنین گفتن او علمى و همچنین محققانه بود. خود وى در اثناى خطابه، سنگینى سخن خود را احساس کرد و همچنین بدین ترتیب اعتذار کرد:« من از آن که بدین روش سخن می‌گویم و همچنین در پیشامد جدید‌ای که با گفتن خشک علمى چندان سازگار نیست، اسلوبى تحقیقى و همچنین فنى بکار می‌برم، از تو شنوندگان پوزش می‌طلبم…»

«شماها براى ریاست آن مجمع کسى را انتخاب کرده‌اید که هرگز نومیدى بدو روى نیاورده و همچنین طوفان حوادث، کاخ امید او را متزلزل نساخته می باشد و همچنین دائما با ایمانى قوى معتقد بوده می باشد که آن هم نیروى نهانى که می‌تواند اندیشه بشر را از قید و همچنین بند رنگ و همچنین جنس و همچنین خون رهائى بخشد، هنوز در پیکر جامعه مسلمان، موجود و همچنین جارى می باشد. آری، تو مردى را انتخاب کرده‌اید که معتقد می باشد براى رهبرى انسان در زندگى فردى و همچنین فرهنگی و اجتماعی، مهم‌ترین اثر و همچنین فعال‌ترین اقتدار و قدرت از آن هم دین می باشد و همچنین بس…»

**مشکل اساسی مسلمانان از نظر اقبال

او از معظلات و مسائل و مشکلات خصوصى و همچنین جزئى که اذهان مسلمانان را به خود مشغول داشته، مطلقا سخنى نمی‌گوید. زیرا معتقد می باشد که آن معظلات و مسائل و مشکلات، همه ناشى از یک مشکل اساسى و همچنین مهم می باشد و همچنین آن هم مشکل عبارت از آنست که مسلمانان. شخصیت خاص خود را از دست داده‌اند و همچنین جامعه اسلامى داراى موجودیت مستقلى نیست تا در سایه آن هم بتواند آزادانه به زندگى خود – آنچنان که می‌پسندد و همچنین می‌بایستی و حتما – سر و همچنین سامانى بخشد… به نظر اقبال، ریشه تمام بدبختی‌هاى مسلمانان هند – و همچنین شاید مسلمانان سراسر جهان – همین پیشامد جدید می باشد؛ لذا پیش از همه چیز آن مشکل را مطرح می‌کند و همچنین به رفع آن هم همت می‌گمارد، از اسلام و همچنین تشکیلات اجتماعى آن هم سخن می‌گوید و همچنین آنچه را بایستی و حتما شهروندان و مردم شهر بدانند و همچنین بکار بندند تا از ننگ تقلید و همچنین تبعیت رهائى یابند، مورد مذاکره قرار می‌دهد. می‌گوید: «در صورتی که ما تنها و فقط در هند، مقررات زندگى و همچنین تشکیلات اساسى را بر پایه اصول اسلامى انتخاب کنیم و همچنین بکار بندیم، ملتى نمونه و همچنین ایده آل به جهان عرضه خواهیم کرد که می‌تواند در وضع زندگى همه مسلمانان و همچنین شاید همه جهانیان، تأثیرى پهناور و بزرگ و همچنین شگرف بگذارد. اینست هدف ما، هدفى که به خاطر آن هم می‌کوشیم در هند، تمدنى جدا و همچنین ملتى مستقل بوجود آوریم.»

**خطابه یک مرد مومن

او در آن هم اجتماع سیاسى همچون مردى که به دین خود و همچنین به نقشى که در زندگى ملت خود دارد مؤمن می باشد سخن می‌گوید، معتقد می باشد که شهروندان و مردم شهر بایستی و حتما نغمه دروغین ملیت همگانى هند و همچنین اجتماع ساختگى تیم‌هایی که در دین و همچنین نژاد و همچنین زبان مختلفند در زیر لواى «هند پهناور و بزرگ» را به یکسو افکنند، او به آن نغمه که از حنجره سیاستمداران هندوستان بیرون آمده و همچنین در دل ملت جایگیر شده می باشد، ایمان ندارد و همچنین معتقد می باشد که منشأ آن هم چیزى جز ریاست طلبى و همچنین مقام پرستى بزرگان و رهبران نیست. اقبال تنها و فقط به اسلام و همچنین نقش اساسى آن هم در زندگى مسلمانان، ایمان داشت و همچنین همین ایمان خلل ناپذیر بود که موجب می‌شد با صراحتى تمام و همچنین بدون صحنه سازی هائى که سیاستمداران حرفه‌ای بدان خو گرفته‌اند، پیشامد جدید استقلال مسلمانان را – در ایالاتى که اکثریت سکنه را تشکیل می‌دهند – مطرح کند، بنابراین در آغاز خطابه تاریخى خود گفت:

«من در دوران عمرم هرگز فرمانده یا سرباز نظامى نبوده ام تا ناگزیر در برابر فرماندهى خضوع کرده باشم. سالهاى زندگى من همه در راه بررسی و همچنین کاوش از واقعیت و حقیقت اسلام و همچنین آشنائى با فنون سیاست و همچنین ادب، مصروف شده می باشد. پس نتیجه آن می شود که کوشش‌ها و همچنین برخوردهاى من با روح اسلام و همچنین تعالیم اساسى آن هم، بصیرت و همچنین بینایى خاصى می باشد که در پرتو آن هم تشخیص داده‌ام که اسلام حقیقتى می باشد جهانى و همچنین تا وقتى مسلمانان آن روحیه را به روش کامل در خود حفظ کنند، من می‌توانم تا سر حد توانایى و همچنین با استمداد از آن هم بصیرت و همچنین بینائی، در اعماق اندیشه آنان مشعلى تابان برافروزم و همچنین اصول و همچنین مبادى اسلامى را که تنها ضامن برقرارى بعدی ایده آل ماست، به آنان بیاموزم.»

**عصاره زندگی اقبال

آن عصاره زندگى اقبال و همچنین خلاصه تحقیقات و همچنین نظریات او بود و همچنین بجز آن هم هدفى و همچنین کارى نداشت؛ لذا بدون پروا از آن هدف سخن می‌گفت و همچنین دلایلی را که براى اثبات صحت نظریه و همچنین ادعایش مفید می‌دانست، به تفصیل یاد می‌کرد.

در همین خطابه گفت : هندوستان، همچون کشورهاى اروپائى داراى وحدت زبان و همچنین نژاد و همچنین مذهب نیست، در آن کشور ملت‌های متنوع و گوناگون و مختلف با نژادها و همچنین زبان‌ها و همچنین مذهبهاى متنوع زیست می‌کنند، انظار و افکار و همچنین روش‌ها و همچنین هدفهاى زندگى آن ملت‌ها، همچون ممالک اروپائى تحت تأثیر یک احساس واحد مشترک قرار ندارد، یقینا روا نیست که میراث آن ملت‌ها، مورد تعرض و همچنین تجاوز قرار گیرد، بلکه می‌بایستی و حتما حق هر ملتى را بدو واگذار کرد و همچنین اختیار اداره و همچنین مشخص کردن سرنوشتش را به خود او موکول ساخت تا به هر نوع که با سنن و همچنین تعالیم روحى و همچنین مذهبى او سازگار می باشد مسیر خود را انتخاب کند. من امیدوارم که آن مجمع موافقت و همچنین تأیید کند که پنجاب و همچنین ایالت شمال غربى و همچنین سند و همچنین بلوچستان به صورت حکومت مستقلى درآیند.»

سپس گفت: «در صورتی که من براى تأسیس آن حکومت اسلامى پافشارى می‌کنم تنها و فقط به آن دلیل می باشد که با ایمانى راسخ معتقدم: تشکیل چنین دولتى هم به نفع اسلام می باشد و همچنین هم به صرف و همچنین صلاح هند. زیرا از یکسو موجب توازن قدرتهاى متنوع و گوناگون و مختلف داخلى می باشد و همچنین همین توازن اقتدار و قدرت‌ها می باشد که آرامش و همچنین صلح را تأمین می‌کند، و همچنین از سوى دیگر براى اسلام فرصت و همچنین مجالى می باشد که بتواند خود را از پیرایه هاى زشتى که در دوران حکومتهاى بى بند و همچنین بار و همچنین سودجو بدان بسته‌اند، پاک ساخته و همچنین واقعیت و حقیقت درخشنده و همچنین کامل خود را با اسلوبى متناسب و همچنین سازگار با روح زمان، به جهان عرضه کند.»

سپس در مورد قانونى که براى بعدی هندوستان پیشنهاد شده بود، گفت: «کاملا روشن می باشد که در بعدی بایستی و حتما در شبه قاره هند، حکومتهایى بوجود آید که همه آنها تحت اداره حکومت مرکزى واحدى که بر اساس وحدت زبان و همچنین دیگر خصوصیات قرار دارد، مجتمع باشند، آن تقسیم حتما بایستی و حتما انجام گیرد، نهایت به صورتى که در آن هم، اجتناب از معظلات و مسائل و مشکلات موجود و همچنین رفع موجبات اختلاف، پیش بینى شده باشد. آن کار بسى مورد بهره بری و استفاده و نیاز ضروری‌تر از وضع قانون جدیدى براى بعدی هند می باشد، چه در آن صورت همه معظلات و مسائل و مشکلات انتخاباتى خود به خود مرتفع خواهد شد…»

**هشدار به مسلمانان در مورد انگلیسی‌ها

«هندوها اصرار دارند که انتخابات، به روش عمومى انجام گیرد، منظور آنان جز آن نیست که بتوانند در آن انتخابات اکثریت قاطعى به دست آورده، اقلیت‌های غیر هندو را در خود هضم کنند و همچنین نگذارند که هیچ یک از فرقه هاى مذهبی، شخصیت خود را به معرض بروز و همچنین ظهور درآورد و همچنین رسالت خویش را به انجام رساند و همچنین به همین منظور می باشد که به شهروندان و مردم شهر تلقین می‌کنند که: انتخابات ملى با حفظ امتیازات فرقه اى سازگار نیست. به نظر آنان ملیت عبارت از آن هم می باشد که یک فرقه فداى فرقه دیگر شوند و همچنین در پس نتیجه آن می شود که هندوها بتوانند همه چیز را براى خود ضمانت کنند… ولى واقعیت امر، برتر از خیال پردازی‌هاى آنان می باشد و همچنین ما هرگز به ادعاى غیر منصفانه آنان تن در نخواهیم داد.»

«راه حل هائى که از کارگاه‌هاى سیاست بریتانیا، به ملت هند پیشنهاد می‌می شود تنها و فقط به منظور آن هم می باشد که نفوذ حکومت انگلیس را در آن سرزمین باقى نگاه داشته و همچنین همگى را چشم انتظار لطف و همچنین عنایت آن هم حکومت قرار دهد، بی شک انگلیسیها به مصلحت خود نمی‌بینند که مسائل مورد اختلاف را حل کنند زیرا در آن صورت تمام بهانه‌ها و همچنین دست آوردهاى آنان براى اقامت در هندوستان، باطل و همچنین بى اثر خواهد شد. من به مسلمانان هشدار می‌دهم و همچنین اعلام می‌کنم که بایستی و حتما هرگونه وضعى را که هندوها یا انگلیسی‌ها پیشنهاد می‌کنند، مردود بدانند، راه مستقیم و همچنین میانه خود را که سرانجام به حفظ موجودیت اسلامى آنان منتهى می‌می شود، طى کنند و همچنین با تشکیل دولتى مستقل، آزادى خود را که در سایه آن هم می‌قدرت خواسته هاى ملى و همچنین مذهبى را برآورده ساخت، بدست آورند.»

**اقبال چرا با وحدت مسلمانان و همچنین هندوها مخالف بود؟

اقبال، ضمنا توجه داشت که بلندگوهاى تبلیغاتى جبهه مخالف، طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن غلط و همچنین ناموجهى را نیز در میان شهروندان و مردم شهر شایع ساخته‌اند، آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن که اتفاقا با وضع برخى از ممالک شرقى همچون مصر تطبیق می‌کرد عبارت بود از آنکه: اتحاد دو فرقه – هندو و همچنین مسلمان – از آن جهت ضرورى می باشد که به برکت آن اتحاد می‌قدرت انگلیس‌ها را از شبه قاره بیرون رانده حکومتى موافق صرفه و همچنین صلاح هر دو فرقه بوجود آورد. اعضاى کنگره وقتى می‌خواستند فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن تقسیم را محکوم و همچنین مسلمانان را از آن هم منصرف سازند، به آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن تمسک می‌جستند و همچنین کوششى داشتند که آنرا میان مسلمانان شایع کنند. در آن هم هنگام، مصر در دیده مسلمانان چهار گوشه جهان منزلت و همچنین مکانتى بسزا داشت و همچنین قیاس به آن هم کشور در نظر شهروندان و مردم شهر مسلمان قیاسى صحیح و همچنین موجه می‌نمود. اقبال براى آنکه سخافت و همچنین بى پایگى آن طرز فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن را ثابت کند، چنین گفت: «انگلیسی‌ها می‌کوشند که در برنامه جذاب و جالب و خوب هاى خود چنین وانمود کنند که اتحاد مسلمان و همچنین هندو از قبیل اتحاد مسلمانان و همچنین مسیحیان می باشد که در کشور مصر و همچنین ممالک خاورمیانه با موفقیت روبرو شده می باشد زیرا اختلاف مذهبى در هر دو مورد به روش مساوى موجود می باشد. ولى آن قیاس، قیاسى باطل می باشد و همچنین تفاوت هند با دیگر کشورها موضوعى غیر قابل اغماض می باشد … اسلام، ارتباط دوستانه مسلمان با اهل کتاب (یهودى و همچنین مسیحی) را جائز و همچنین مشروع می‌داند و همچنین حتى ازدواج با زن کتابى را مجاز می‌شمرد، در حالیکه در مورد هندوها، نه هندوئیزم و همچنین نه اسلام به چنین روابطى میان هندو و همچنین مسلمان رضایت نمی‌دهند.

هندوها مسلمانان را مردمى نجس و همچنین مادى می‌دانند با آنها معامله و همچنین آمیزش نمى کنند و همچنین از ابراز محبت به آنان مى پرهیزند. مسلمان‌ها نیز متقابلا به دیده مردمى بت پرست – که نه پیامبرى به هدایتشان کمر بسته و همچنین نه کتاب آسمانى برایشان نازل شده – به هندوان می‌نگرند، و همچنین در صورتی که گاه از طرف مسلمانان، سهل انگارى و همچنین مسامحه‌اى در آن عقیده مذهبى شان بروز کند، جز آنکه بر عداوت و همچنین نخوت و همچنین بى اعتنائى هندوها بیفزاید و همچنین فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن نابود کردن و همچنین ریشه کن ساختن حریف را در مغز آنان راسخ‌تر کند، اثرى نخواهد داشت.»

**پاکستان و همچنین آرزوی بهشت اسلامی

بدین ترتیب، انظار و افکار اقبال عامل مؤثرى بود براى گرایش مسلمانان به فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن ساخته یا ایجاد دولتى مستقل – و همچنین یا به تعبیر و همچنین تصور خود آنان «بهشت اسلامى»- لذا مسلمانان ایالاتى را که کشور بعدی و همچنین مورد انتظار، از آنها تشکیل می‌شد یعنى ایالاتى که اکثریت سکنه آن هم مسلمان بودند، در نقشه هندوستان مشخص کرده و همچنین از حروف آن هم ایالات، نام حکومت جدید را انتخاب کردند. آن حروف، کلمه «پاکستان» را تشکیل می‌داد، یعنى سرزمین پاکان.  با آنکه در هنگام ایراد آن خطابه (سال شمسی ۱۹۳۰ ) اقبال ریاست«مسلم لیگ» بود، «مسلم لیگ» تا سال شمسی ۱۹۴۰ نظریه مستقیم را نپذیرفت و همچنین آنرا مبناى مبارزات حزبى قرار نداد.

پیش از ۱۹۴۰ تمام تلاش «مسلم لیگ» براى آن بود که «کنگره» را به شناسائى حقوق اجتماعى مسلمانان وادار کند و همچنین از او تعهد بستاند که آن حقوق در دوران حکومت بعدی هندوستان، محفوظ و همچنین مرعى باشد؛ و همچنین تنها و فقط آنگاه نظریه اقبال را پذیرفت و همچنین آن هم را برنامه جذاب و جالب و خوب سیاسى خود قرار داد که از جانب هندوها مأیوس شد و همچنین احساس کرد که هندوها بر فرض سپردن آن تعهد، به انجام آن هم تن نخواهند داد، و همچنین در آن هنگام (سال شمسی ۱۹۴۰ ) بود که تمام همت خود را بر ساخته یا ایجاد حکومت مستقل گماشته و همچنین براى تحقق بخشیدن به آن هم، به وسائل گوناگون تشبث جست و همچنین عاقبت در سال شمسی ۱۹۴۷ به آن هم واقعیت داد و همچنین کشورى بنام پاکستان به وجود آورد. بنابراین، پیشاهنگ و همچنین مبشر پاکستان محمد اقبال می باشد و همچنین امروز به عنوان بنیانگذار حکومت اسلامى جدید، از او نامبرده می‌می شود و همچنین بی‌گمان تا روزى که نام «پاکستان» در تاریخ بشریت باقى و همچنین موجود می باشد، نام« اقبال» نیز هم‌ردیف و همچنین برابر با آن هم، یاد خواهد شد.

انتهای پیام

اقبال چرا با وحدت مسلمانان و همچنین هندوها مخالف بود؟ مروری بر یک کتاب قدیمی به قلم رهبر انقلاب در تاریخ نشر یافته شده شده می باشد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان خرید فیلترشکن خرید vpn خرید vpn ارزان خرید vpn خرید vpn