کاتالیزورهای نفوذ در صدر اسلام

کاتالیزورهای نفوذ در صدر اسلام

|کاتالیزورهای نفوذ در صدر اسلام از مسیح داراب|

مقدمه

صدای شیعه: جریان‌های صدر اسلام را از یک زاویه می‌‌قدرت به هشت جریان تقسیم کرد که در سه جبهه قرار می‌گیرند. جبهه اول، جبهه مقاومت در راه حق می باشد که ما آن هم را «جبهه رهروان اهل بیت(علیهم‌السلام)» می‌نامیم. جبهه دوم «جبهه معارضان اهل بیت (علیهم‌السلام)» می باشد که مخالف حق‌اند. جبهه سوم هم «جبهه اعتزال» و همچنین به تعبیر دیگر «جبهه جداشده از حق و همچنین باطل» می باشد.

جبهه اول، یعنی رهروان اهل بیت(ع) دو دسته می‌شدند؛ یک‌دسته «رهروان بابصیرت» و همچنین یک‌‌دسته «رهروان فاقد بصیرت». جبهه معارضان هم چهار دسته می‌شدند: «جریان مزایا و خاصیت های تجدیدنظر‌طلب»، «جریان زرسالاران برانداز»،  «جریان صدارت‌طلبان بیعت‌شکن» و همچنین سرانجام «جریان متحجران آشوبگر». جریان اعتزال هم به دو دسته تقسیم می‌شد: «جریان اعتزال عافیت‌طلب» که پایگاهش در مدینه بود و همچنین «جریان اعتزال اقتدار و قدرت‌طلب» که پایگاهش در کوفه قرار داشت.

جریان نفوذ

در میان آن هشت جریان، جریانی که اهل بیت(ع) بر آن هم انگشت گذاشتند و همچنین همواره به مسلمانان، تذکر دادند که مواظبشان  باشید، پست‌ها را به آنان ندهید و همچنین رازهایتان را به آن هم‌ها نگویید، جریان «زرسالاران برانداز» بود. زرسالاران برانداز آن هم «اموی‌ها» بودند که به ظاهر می‌گفتند اسلام آوردیم، ولی در باطن اسلام را قبول نداشتند.

آن جریان چند ویژگی داشت که آن ویژگی‌ها را در زمان خودمان در آمریکا، اسرائیل، آل‌سعود و همچنین … می‌بینیم. ویژگی اولشان آن بود که «تمامیت‌خواه» بودند و همچنین می‌خواستند بر همه جهان اسلام مسلط بودن و تسلط داشتن داشته باشند؛ ‌ویژگی دومشان آن بود که جریان‌ساز بودند؛‌ ویژگی سومشان آن بود که طراح و همچنین برنامه جذاب و جالب و خوب‌ریز بودند؛ ویژگی چهارمشان آن بود که اهل زد و همچنین بند بودند؛ می‌توانستند در لابلای تعامل در مراکز اراده و تصمیم راسخ‌گیری حکومت اسلامی نفوذ کنند؛ ویژگی مهم‌تر از همه آن‌ها آن بود که  دنبال سرنگون کردن اسلام و همچنین انقلاب اسلامی رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) بودند و همچنین  می‌خواستند اوضاع را به دوران جاهلیت بازگردانند. آن ویژگی، آن هم‌ها را با تیم‌های دیگر متغایر و متفاوت می‌کرد.

رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) که در مورد آن جریان اعلان خطر کرده بود، فرمود:

«إِذَا بَلَغَ  بَنُو همچنین أَبِی الْعَاصِ ثَلَاثِینَ  رَجُلًا اتَّخَذُوا دِینَ اللَّهِ دَغَلًا و همچنینَ عِبَادَ اللَّهِ خَو همچنینَلًا و همچنینَ مَالَ اللَّهِ دُو همچنینَلًا» (ابن حیون مغربی، شرح الاخبار، ج ۲، ص ۱۴۹؛ طبرسی، اعلام الوری، ج ۱، ص ۹۷؛ محمد باقر المجلسی، بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۲۶، باب ۱۱، ح ۳۶) فرزندان عاص (جدّ مروان بن حکم و همچنین اکثر خلفای اموی) در صورتی که به سی‌فرد یا شخص برسند، دین خداوند تبارک و تعالی را بازیچه، بندگان خداوند تبارک و تعالی را برده و همچنین بیت‌المال را بین خودشان دست به دست می‌کنند؛ مواظب آن‌ها باشید؛‌ شهروندان و مردم شهر متوجه نمی‌شدند. معنای آن سخن چیست؟ سی فرد یا شخص باشند یعنی سی تا چهره در آن هم‌ها باشد.

بله! ما خیلی دشمن داریم که با آن‌ها تعامل و همچنین مراوده داریم، ولی آن‌ها قابل اعتماد نیستند. آن‌ها درصدد نفوذ و همچنین استحاله خواهند بود؛ می‌خواهند امتیاز بگیرند و همچنین دنبال فرصت خواهند بود تا روزی به اسلام ضربه بزنند. ولی باید توجه داشت بسیاری از شهروندان و مردم شهر و همچنین مزایا و خاصیت های متوجه نمی‌شدند.

امیرمومنان(ع) نیز بارها در مورد جریان زرسالار برانداز به مسلمانان هشدار داد، فرمود: «سِیرُوا إِلَى بَقِیَّه الْأَحْزَابِ  قَتَلَه الْمُهَاجِرِینَ و همچنینَ الْأَنْصَارِ» (وقعه صفین، ص۹۴) در زمان خودشان می‌فرمودند به جنگ با افرادی بروید که باقیمانده‌های جنگ احزاب و همچنین از سپاه کفار خواهند بود ولی امروز اظهار مسلمانی می‌کنند؛ اظهار می‌کنند که از جنگ خسته شده‌اند؛ در ظاهر پیش تو گریه می‌کنند ولی باید توجه داشت در باطن آن گونه نیستند. ماهیت آن‌ها عوض نشده، او آن هم گرگ سابق می باشد که خودش را میش جلوه می‌دهد؛ آن‌ها واقعیت‌هایی بود که حضرت تذکر می‌دادند ولی بسیاری از شهروندان و مردم شهر و همچنین مزایا و خاصیت های متوجه نمی‌شدند.

 بعد می‌فرمود که:  «به خداوند تبارک و تعالی قسم! بنی‌امیه بعد از من جهت تو زمامداران بدی خواهند بود، آن هم‌ها مانند شتر چموشی که دست به زمین می‌کوبد و همچنین لگد می‌زند، با دندان گاز می‌گیرد و همچنین از دوشیده‌شدن شیرش جلوگیری می‌کند، با تو برخورد خواهند کرد و همچنین از تو باقی نگذارند جز آن هم کسی را که برایشان سودمند باشد

مواظب آن‌ها باشید؛ نخبه‌کشی می‌کنند، نخبگان تو را ترور می‌کنند؛ ولی باید توجه داشت شهروندان و مردم شهر متوجه آن تذکرات نمی‌شدند. می‌فرمود: «عَمَّتْ خُطَّتُهَا و همچنینَ خَصَّتْ  بَلِیَّتُهَا و همچنینَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا و همچنینَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا» (نهج البلاغه، خطبه۹۳) سلطه‌اش همه‌جا را می‌گیرد، بلای آن هم دامنگیر نیکوکاران می‌می شود و همچنین هر کس که فتنه آنان را بشناسد، به بلایشان گرفتار می‌می شود؛ یعنی او را ترور می‌کنند. و همچنین هرکس که ترفند آنان را نشناسد، ‌حادثه‌ای برایش رخ نخواهد داد؛ یعنی در صورتی که کور باشی کاری با تو ندارد. شهروندان و مردم شهر آن سخنان را به گوش نگرفتند.

ابتدا شامات (سوریه و همچنین اردن و همچنین لبنان) را (در زمان خلفا) به آن جریان دادند و همچنین نفوذ شروع شد. در زمان عثمان، همچنین و علاوه بر شامات،‌ کل جهان اسلام را به جریان زرسالار برانداز دادند؛ مصر را به عبدالله ابن سعد بن ابی‌سرح دادند؛ کوفه را که قسمت و بخش‌های اعظمی از ایران زیر نظر کوفه و همچنین بصره بود، به ولید بن عقبه ابن ابی‌معیط دادند، و همچنین… . ریاست دفتر خود عثمان، مروان شد. کل جهان اسلام به دست آن‌ها افتاد؛ باز هم شهروندان و مردم شهر بیدار نشدند. کار به جایی رسید که در زمان عثمان، در منطقه ها و مناطق متنوع و گوناگون و مختلف شورش شده بود، عثمان جلسه‌ای مشورتی تشکیل داد که چاره‌جویی کنند، علی(ع) هم در جلسه حضور داشتند؛ معاویه سخنرانی کرد و همچنین گفت: تو قبائل پستی بودید، ما قبائل برتر بودیم؛ شرف تو تنها و فقط در آن می باشد که زودتر مسلمان شدید؛ در صورتی که به عثمان زیانی برسد با من طرف هستید.

حضرت فرمودند: یابن‌اللخناء، ای پسر زن کثیف! تو را چه به آن حرف‌ها!‌

بعد حضرت علی(ع) عزم خروج از مجلس کردند؛ عثمان عبای ایشان را گرفت،‌ حضرت عبایش را رها کرد و همچنین از مجلس خارج شد. عثمان چند قدمی پشت سر ایشان رفت؛ گفت آن حکومت به هر کسی برسد به تو بنی‌هاشم نخواهد رسید. زیرا و به درستی که در طول آن سال شمسی‌ها آن‌ها همه اهل زدوبند شده بودند و همچنین تنها و فقط علی(ع) اهل معامله نبودند.

آری! «نفوذ» بنی‌امیه جامعه را به آن‌جا کشاند. آن هم‌ها در گام اول، مسندهای سیاسی را گرفتند؛ در گام دوم، مفصل‌های اقتصاد را در دست گرفتند؛ در گام سوم بعضی از معروف ها را منکر کردند.‌آن هم‌ها روی فرهنگ کار کردند؛ به‌طوری‌که قبح زدوبند سیاسی و همچنین اقتصادی و همچنین ‌حلال و همچنین حرام کردن، شکست. در تمام آن مراحل پشت پرده نفوذ بنی‌امیه را می‌بینیم.

جریان‌های شتاب‌دهنده نفوذ

در میان جریان‌های صدر اسلام، دو جریان کاتالیزورهای نفوذ به شمار می‌آمدند؛ یعنی عملیات نفوذ و همچنین استحاله انقلاب رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) توسط جریان زرسالار برانداز را سرعت بخشیدند، به طوری که ظرف سه دهه بعد از وفات رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) آن هم‌ها به تمام جهان اسلام مسلط شدند و همچنین با اندیشه و همچنین فرهنگ بازی کرده بر سیاست و همچنین اقتصادی امت اسلامی غلبه یافتند.

در صورتی که جریان‌های تسریع‌کننده نفوذ نبود، شاید هرگز اسلام از مسیر خود منحرف نمی‌شد و همچنین کار جهان اسلام به آن‌جا نمی‌رسید که امروز پهناور و بزرگ‌ترین جنایت‌های تاریخ بشریت به نام اسلام اصیل و همچنین سنت رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) نمایان ‌می شود. جنایت‌های چنگیز و همچنین هیتلر در تاریخ با نام دین نبود؛ ولی وهابیت و همچنین داعش خود خوانده و همچنین جیش‌النصره به‌نام دین و همچنین بازگشت به سنت سلف صالح چنین می‌کنند.

۱٫ جریان تجدیدنظرطلب

تجدیدنظر‌طلب‌ها‌(خلفا و همچنین دوستانشان) می‌گفتند در بعضی باره‌ها بایستی و حتما از سنت رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) دست بکشیم؛ مثلاً در باره‌های ولایت، جانشینی، تقسیم بیت‌المال، و همچنین پیوند برقرار کردن با بنی‌امیه. آن هم‌ها بدعت‌هایی را در دین وارد کردند و همچنین شاخصشان آن بود که دنبال اسلام منهای ولایت بودند؛ می‌گفتند بعد از رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) هیچ امر مقدسی نداریم!

خلیفه اول، خلیفه دوم، ابوعبیده جراح، مغیره بن‌شعبه و همچنین عبدالرحمان بن عوف و همچنین …، سران آن جریان محسوب می‌شوند.

آن هم‌ها می‌خواستند از آن پس اقتدار و قدرت در اختیار خودشان باشد؛ لازمه‌اش آن بود که چند چیز را تغییر دهند. اولا بگویند علی رغم دوران رسول خداوند تبارک و تعالی(ص)، دیگر شخصیت مقدسی وجود ندارد که رأیش رأی خداوند تبارک و تعالی محسوب می شود و همچنین نتوانیم با رأی او مقابله و همچنین مخالفت کنیم. از آن رو خلیفه اول به عباس-‌عموی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله(ص)‌ـ می‌گوید: رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) از طرف خداوند تبارک و تعالی بود ولی بعد از او، کارها به شهروندان و مردم شهر واگذار شده تا هر کسی را خودشان دوست دارند روی کار بیاورند و همچنین شهروندان و مردم شهر هم ما را روی کار آوردند: «فَخَلّى  عَلَى  النّاسِ اُمُوراً لِیَختارُوا أنفُسَهُم فِی مَصلَحَتِهِم مُشفِقِین» (تاریخ‌ الیعقوبی،‌ ج۲، ‌ص۱۲۵)؛ در واقعیت و حقیقت آن‌ها می‌کوشیدند که ولایت را از امر مقدس آسمانی به یک امر زمینی تغییر پیدا کردن کنند.

در سال شمسی‌های اخیر هم جریانی در کشور ما گفت: زمان امام و پیشوا(ره) عده‌ای می‌خواستند ولایت‌ فقیه را آسمانی کنند، ما زمینی‌اش کردیم. آن‌ها آدم‌های آن طوری بودند.

آن هم‌ها مانند بعضی از مزایا و خاصیت های اهل لغزش امروز می‌خواستند ولایت مانند ریاست‌جمهور و همچنین نظر او مانند نظر سایر سیاسیون باشد؛ ما هر وقت خواستیم رأی بدهیم و همچنین بیاوریم؛ هر وقت هم خواستیم او را عوض کنیم و همچنین با آن هم ادبیاتی که سیاسیون دیگر را نقد می‌کنیم او را هم نقد کنیم؛ ‌رأی او مانند رأی سایر عقلاست. در حالی‌که زمان رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) به عنوان ولیّ خداوند تبارک و تعالی و همچنین حاکم الهی شخصیت مقدسی به شمار می‌آمد و همچنین رأی او حاکم بر سایر آرا بود. به‌واقع آن‌ها می‌خواستند چیزی تحت عنوان حاکمیت الهی محسوس و همچنین مجسّم در جامعه نباشد.

می‌گفتند ما براساس قرآن خودمان می‌دانیم بعداً چه کار کنیم؛ کما آن‌که در حال حاظر هم در کشور ما جریانی می‌گوید بر اساس سنت رسول خداوند تبارک و تعالی(ص)، اهل بیت(ع)، قرآن و همچنین سنت حضرت امام و پیشوا(ره)، خودمان می‌دانیم چه کار کنیم و همچنین به نظر رهبر مقدس نیازی نیست! البته ما قبول داریم مقام معظم رهبری سوابق خیلی درخشانی دارد؛ با امام و پیشوا بود و همچنین در حال حاظر هم آدم با هوشِ فاضلی می باشد.«رهبر با هوش» را قبول دارند، ولی «رهبر مقدس» را نه! آن فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن خیلی زیاد خطرناکی می باشد؛ زیرا آرام‌آرام قداست سخنان و همچنین مواضع اهل بیت(ع) را از بین بردند و همچنین مرجعیت دینی و همچنین سیاسی شهروندان و مردم شهر را در انحصار خود و همچنین یاران دست‌نشانده‌شان گرفتند.

یکی از شگردهای جریان مورداشاره آن بود که به ظاهر وانمود می‌کردند که معتقدند اهل بیت(ع) در بسیاری از باره‌ها افضل از دیگران خواهند بود، و همچنین جهت حل مسائل و همچنین مشکلاتشان هم به آن هم‌ها رفت و آمد و مراجعه می‌کردند؛ ولی باید توجه داشت آن هم‌ها را به عنوان یک رهبر مقدسی که رای او بر دیگران مقدم می باشد، قبول نداشتند.

آن جریان با جریان زرسالار برانداز(امویان) وارد مذاکره و همچنین معامله شد و همچنین جهت آن‌که آن هم‌ها را وادار به سکوت کند، پست‌ها و همچنین دارایی ها جامعه اسلامی را به آن هم‌ها می‌بخشید. از آن رو باره وارد شدن امویان را در حکومت اسلامی فراهم آورد و همچنین به آن هم‌ها که گروه و حزب شکست‌خورده بودند مشروعیت اخلاقی و همچنین سیاسی بخشید؛ ولی از حضور سیاسی و همچنین دینی اهل بیت(ع) و همچنین یارانشان در جامعه جلوگیری می‌کرد.

آن هم‌ها اهل بیت(ع) را از صحنه سیاست و همچنین اجتماع  و همچنین فرهنگ کنار زدند؛ البته هرگاه به مشکل برمی‌خوردند، به دنبال آن هم‌ها می‌آمدند و همچنین می‌گفتند اظهارنظر کنید؛ می‌گفتند هر وقت که ما خواستیم اظهار نظر کن، آن هم هم تنها در قلمروی که ما خواسته‌ایم! و همچنین الا در صورتی که یک گام جلوتر بگذاری با تو برخورد می‌کنیم؛ مانند آن هم برخوردهای جدی که با حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) شد.

اهل‌بیت(علیهم‌السلام) با سکوت اعتراض‌آمیز آن‌ها را تحمل کردند؛ زیرا و به درستی که در صورتی که می‌خواستند با آن جریان درگیر شوند، جامعه اسلامی دچار تفرقه می‌شد و همچنین جریان زرسالار برانداز اقتدار و قدرت می‌گرفت، و همچنین درنتیجه اسلام ضربه سختی می‌دید. ولی در بعضی از مقاطع تاریخ، مشت‌شان را باز کردند و همچنین صدق نیت و همچنین علم و همچنین تدبیرشان را زیر سؤال بردند.

زرسالاران دیدند آن جریان می‌خواهد در رأس اقتدار و قدرت باشد، ولی نمی‌تواند در مقابل توطئه دشمن اصلی ایستادگی کند. جریان زرسالار یا آن هم دشمنان اصلی، اهل توطئه و همچنین سیّاسی بودند و همچنین جریان تجدیدنظرطلب هم به‌جای ایستادگی در مقابل آن هم‌ها، گفت ما بایستی و حتما با آن‌ها معامله ‌کنیم. جریان زرسالار به آن‌ها گفتند ما در مقابل خلافت تو سکوت می‌کنیم، به شرط آن که شام را به ما بدهید؛ شامات را گرفتند و همچنین سکوت کردند. مبلغی به ابوسفیان دادند، زکاتی را که ابوسفیان از قبیله قضاعه گرفته بود به او بخشیدند، ابوسفیان هم در مقابل آن‌ها سکوت کرد. پس یک ضعفی داشتند.

اتفاقاً علامه طباطبایی هم در تفسیر گران‌قدر المیزان آن نقطه را می‌فرماید که بخشی از آیات نفاق در مکه نازل شده و همچنین بخشی در مدینه. بعد می‌فرماید من یک سوالی دارم و همچنین آن هم آن که هر چه به آخر عمر رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) نزدیک می‌شویم، آیات نفاق تندتر و همچنین اعلام خطر نسبت به منافقان بیش‌تر می‌می شود. آن جریان نفاق پرتلاطم که نهاد آرام جامعه رسول خداوند تبارک و تعالی را به نهاد ناآرام تغییر پیدا کردن کرده بود ـ ‌به‌طوری‌که رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) هنگامی که می‌خواستند به جنگ رومی‌ها بروند، به علی(ع) می‌فرمود تو مواظب مدینه باشید‌- چگونه بعد از وفات رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) ساکت شدند؟ آن سکوت هیچ تحلیلی ندارد جز آن‌که معامله‌ای بین آن‌ها و همچنین منافقان گرفته شده می باشد.

پس جریانی داریم که اهل معامله می باشد. حال چرا معامله می‌کنند؟ زیرا و به درستی که در مقابله با استکبار و همچنین جهاد با دشمنان ضعف دارد و همچنین نمی‌تواند با آن‌ها بجنگد؛ می‌گوید آن‌ها بر ما غلبه دارند. اتفاقاً در اولین مکالماتی که سران آن جریان بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله(ص) با هم دارند و همچنین می‌خواهند بعضی امتیازات را به جریان زرسالار بدهند، می‌گویند بایستی و حتما آن‌ها را ساکت کنیم؛ در غیر آن صورت نمی‌توانیم به آرامی حکومت کنیم. امروز هم عده‌ای می‌گویند که پیشرفت حاصل نمی‌می شود مگر آن که نظم نوین جهانی‌ مورد اثبات و یا تایید غرب(آمریکا و همچنین اروپا) را بپذیریم! آن، ضعف و همچنین ذلّت در برابر دشمن می باشد.

‌تجدیدنظر‌طلبان معارض میانی بودند، اختلاف آن هم‌ها با اهل بیت(ع) مانند اختلاف با زرسالاران نبود؛ به همچنین و علاوه اوایل اختلافات نوعاً جنبه سیاسی داشت. ولی زمان امام و پیشوا باقر و همچنین صادق(علیهماالسلام) اختلاف‌ها جلوه‌های فقهی و همچنین کلامی برجسته‌ای پیدا کرد. روز عاشورا به صورت کلی طرفداران علی(ع) و همچنین امام و پیشوا حسن(ع) و همچنین  امام و پیشوا حسین(ع) می‌گفتند: «انا علی دین علی(ع)؛ ما پیرو مرام علی هستیم». شیعه به معنای فقهی‌اش آن هم زمان مطرح نبود. دین علی(ع) یعنی پیرو علی(ع) هستم؛ یعنی اسلام سیاسی که علی(ع) ‌می‌گوید درست می باشد. البته مریدان و همچنین خواصشان حتی طرز نمازخواندنشان را هم از علی(ع) یاد می‌گرفتند؛ ولی هنوز اختلافات فقهی و همچنین مرزهای آن هم جهت عموم کاملاً تفکیک نشده بود. ‌در حال حاظر هم همین‌روش می باشد و همچنین دعوای ما با جریان‌های رقیب، سیاسی می باشد.

بعد از امام و پیشوا(ره)، چندین خط امام و پیشوا درست شد. ابتدا درگیری‌ها، درگیری‌های سیاسی می باشد؛ ولی باید توجه داشت بیست سال شمسی بعد، سی سال شمسی بعد،‌ از همین اختلاف در سیره سیاسی مکاتب درست می‌شوند. آن هم جریانی که «ولی‌فقیه باهوش» را قبول دارد ولی باید توجه داشت ولی‌فقیه مقدس را قبول ندارد، و همچنین معتقد می باشد از آن هم جهت که ولی‌فقیه ما باهوش می باشد بایستی و حتما با نظرش مخالفت نکرد و همچنین به رهبری او تن داد،‌ بعداً یک مکتب فکری یا حتی فقهی را سامان می‌دهد تا رفتار سیاسی‌اش را تئوریزه کند، در مقابلِ فکر کردن و اندیشیدن غیره ای که می‌گوید ولی‌فقیه از آن هم حیث که شخصیت مقدس می باشد واجب‌الاتباع می باشد نه از آن هم حیث که باهوش می باشد؛ ‌زیرا سیاسیون باهوش در دنیا فراوان خواهند بود و همچنین پیروی از آن هم‌ها قداست ندارد؛ چراکه معلوم نیست از هوش‌شان جهت چه اهدافی بهره بری و استفاده می‌کنند، به‌همچنین و علاوه صلاحیت و همچنین لیاقت هدایت شهروندان و مردم شهر را ندارند.

 می‌گویند ولایت‌فقیه آسمانی و همچنین مقدس می باشد و همچنین البته با هوش هم هست. اصلاً هنگام و زمانی که حکم می‌کند، حکمش حکم خداست. آن روش نیست که حکم‌ او صرفا متکی بر فراست و همچنین هوشش باشد بلکه جنبه الهی و همچنین آسمانی دارد.

فکر کردن و اندیشیدن اول معتقد می باشد ولی‌فقیه تنها و فقط می‌نشینید با ذهن خود محاسبه می‌کند؛ مانند آن که تو می‌گویی ضریب هوشی فلانی بالاتر می باشد، پس محاسبه او مقدم می باشد؛ آن‌ها بعدا مکتب می‌شوند و همچنین خواهند گفت که ولی‌فقیه به واسطه رأی عامه شهروندان و مردم شهر انتخاب می‌می شود، نصب آسمانی در کار نیست؛ ‌مشروعیت ولایت‌فقیه هم به رای شهروندان و مردم شهر می باشد. امروز همین را می‌گویند، فردا آن را به مکتب تغییر پیدا کردن می‌کنند و همچنین به اسلام می‌چسبانند.

۲٫ جریان صدارت‌طلب فتنه گر

جریان غیره ای که باره نفوذ دشمن برانداز اموی را فراهم آورد، جریان صدارت‌طلبان بیعت‌شکن بود، که اشخاص شاخص‌شان طلحه و همچنین زبیر و همچنین عایشه بودند. آن‌ها هوس تصاحب پست و همچنین مقام به سرشان زد، می‌گفتند ما زیر بار حکومت علی(ع) می‌رویم به شرط آن که ریاست بعضی از منطقه ها و مناطق را به ما بدهد. حضرت به دلیل دنیاگرایی و همچنین عادت‌کردن آن هم‌ها به حرام‌خواری و همچنین بی‌تقوایی از سپردن کارها به دستشان خودداری می‌کردند؛ در ابتدا خیلی با آن‌ها صحبت کردند تا  از آن گرداب نجات یابند؛ ولی هنگام و زمانی که که دیدند برخواسته‌های ناروایشان ایستادگی می‌کنند، با آن‌ها مقابله کردند.

جریان صدارت‌طلب بیعت‌شکن فتنه به پا می‌کردند، بعد می‌گفتند علی(ع) برپا کننده آن فتنه بود! در کشتن و قتل عثمان خودشان دخالت داشتند،‌ کشتن و قتل عثمان را به گردن علی(ع) انداختند. می‌گفتند جهت حل فتنه بایستی و حتما علی(ع) را از سر راه برداریم؛ او جزئی از فتنه می باشد! در حالی که علی(ع) فتنه خاموش‌کن بودند. به غلط طوری مسائل را تحلیل می‌کردند که جامعه را به اشتباه می‌انداختند.

آن جریان زرسالار که دشمن اصلی بود، با جریان «صدارت‌طلبان بیعت‌شکن» هم دست معامله داد و همچنین در او نفوذ کرد. ضعف آن‌ها و همچنین طلحه و همچنین زبیر چه بود؟‌ آن‌ها اقتدار و قدرت می‌خواستند و همچنین جاه‌طلب بودند. آن جریان معامله‌ای با آن‌ها کرد. معاویه گفت من نمی‌توام روبروی علی(ع)‌ بایستم، زیرا و به درستی که مقبولیت و همچنین مشروعیت دارد؛ داماد رسول خداست، سوابق درخشانی دارد، در حال حاظر هم با او بیعت شده می باشد. بنابراین بایستی و حتما اصحاب خوش‌نام را روبروی علی(ع) قرار دهم و همچنین هنگام و زمانی که آن‌ها مشروعیت حکومت علی(ع) را زیر سوال بردند، خودم وارد میدان شوم. بنابراین به آن هم‌ها نامه نوشت و همچنین امتیاز داد؛ گفت من از شهروندان و مردم شهر شام جهت خلافت تو بیعت گرفته‌ام؛ پس تو هم وارد عرصه مقابله با علی(ع) شوید.

«مروان بن‌حکم» هم که در واقع نماینده امویان در حجاز و همچنین عراق بود، در کنار طلحه و همچنین زبیر قرار داشت. آن هم‌ها را روبروی حضرت فرستادند. حضرت متوجه شدند و همچنین سعی کردند آن هم‌ها را از چنگ معاویه دربیاورند. علی(ع) با نصیحت‌کردن زبیر، او را از میدان جنگ فراری دادند. طلحه هم متزلزل شده بود، ولی مروان با پرتاب تیری به سوی طلحه او را کشت. پس نقطه ضعف آن‌ها که در آن معامله شرکت کردند و همچنین  بازی خوردند، آن بود که اقتدار و قدرت می‌خواستند؛ و همچنین می‌بایست معامله‌ای ‌می‌کردند. معامله‌شان هم آن بود که ابزار دست معاویه شدند تا مشروعیت حکومت حضرت را از بین ببرند.

۳٫ جریان متحجر آشوب‌گر

جریان دیگر از جبهه دوم، «متحجّران آشوب‌گر» بودند. هنگام و زمانی که جنگ صفین طولانی شد و همچنین آن‌ها به پس نتیجه آن می شود که نرسیدند و همچنین کشته دادند، خسته شدند و همچنین گفتند ما خودمان براساس هر چه ازقرآن فهمیدیم، عمل می‌کنیم. آن جریان متحجر، لجوج  و همچنین کج‌فهم بود و همچنین به تدریج اهل بدعت شد. شاخص‌‌های آن جریان، امروزه بر تیم‌هایی همچون داعش خود خوانده، وهابیت، ‌تشیع انگلیسی شیرازی‌ها (البته آن هم طیفی که مقاصد شیطانی ندارند و همچنین صرفاً آلت دست دشمنان قرار گرفته‌اند)به وضوح دیدن می‌می شود.

معاویه در ابتدای شورش آن هم‌ها، با آن هم‌ها کاری نداشت؛ ولی باید توجه داشت بعد از جنگ نهروان و همچنین صلح امام و پیشوا حسن(ع) که خودش روی کار آمد، دنبال نیرو رفت تا آن هم‌ها را قلع و همچنین قمع کند؛ احتمالا آن سرنوشتی می باشد که نصیب داعشی‌ها خواهد شد. دشمن از آن هم‌ها بهره بری و استفاده ابزاری می‌کند و همچنین سپس آن هم‌ها را ریشه‌کن می‌سازد.

۴٫ جریان اعتزال

سرکرده آن جریان ابوموسی اشعری بود و همچنین البته شخصیت‌های مهمی زیرا و به درستی که سعد بن‌ابی وقاص، عبدالله بن‌عمر، اسامه بن‌زید، زید بن‌ثابت و همچنین امثال آن‌ها هم بودند؛ آن هم‌ها دو شاخه داشتند: شاخه مدینه و همچنین شاخه کوفه.

جریان اعتزالی مدینه عافیت طلب بودند و همچنین حال جنگیدن نداشتند؛ آن‌ها به علت نفاقشان با امیرالمؤمنین(ع) بیعت نکردند. ولی باید توجه داشت جریان اعتزالی که در کوفه شکل گرفتند و همچنین اقتدار و قدرت‌طلب بودند، چند ویژگی داشتند: ویژگی اولشان آن بود که رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) را تحریف می‌کردند و همچنین احادیث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله(ص) را وارونه جلوه می‌دادند. می‌گفتند رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) به ما فرمودند فتنه‌ای می‌می شود و همچنین تو در آن فتنه شرکت نکنید. آن جنگ، مصداق آن هم فتنه می باشد. در حالی که عمار گفت رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) فرموده بودند: «إنّما قال  لک  رسول  اللَّه  (صلّى اللَّه علیه و همچنین آله و همچنین سلّم) هذا خاصّه فقال: أنت فیها قاعدا خیر منک قائماً»؛ (الغارات، ج ۲، ص ۹۲۲) رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) فرمودند که تو بیایی فتنه می‌می شود، تو بنشینی بهتر از آن می باشد که در صحنه بیایی؛ تو تخم آن فتنه هستی.

ویژگی دوم‌شان آن بود که با معارضان اهل بیت(ع) ارتباط داشتند؛ یعنی پشت صحنه با مخالفان اهل بیت(ع) روابط دوستی داشتند و همچنین آن خیلی خطرناک بود؛ ابوموسی می‌گفت که عایشه به من نامه نوشته و همچنین گفته می باشد که در منزل و خانه‌هایتان بنشینید و همچنین وارد آن جنگ نشوید. یعنی سکوت خود را از دشمن علی(ع) درس گرفته بود. یعنی تاریخ اسلام به جایی رسید که «بنی‌امیه» و همچنین «جریان اعتزال» هر دو به یک نقطه رسیدند. خوب! بنی‌امیه عوض نشد و همچنین از دشمنی دست برنداشت تا به جریان اعتزال نزدیک می شود. از سوی دیگر، اعتزالی‌ها هم آن روش نشد که دشمن اسلام شده باشند؛ اعتزالی‌ها بخشی از اسلام را می‌خواستند ولی از ولایت و همچنین جهاد گریزان بودند.

پس چه اتفاقی افتاد؟ بنی‌امیه دیدند که در سایه جنگ مداوم و همچنین درگیری، به منافع خود نمی‌رسند و همچنین به سادگی حریف جریان مقاومت به رهبری اهل بیت(ع) نمی‌شوند. آن هم طرف هم اعتزالی‌ها دیدند که در سایه جنگ و همچنین جهاد و همچنین درگیری به رفاه و همچنین راحتی نمی‌رسند و همچنین زندگی راحت و همچنین زودهنگامی که می‌خواستند به تاخیر افتاد. بنابراین هر دو به آن پس نتیجه آن می شود که رسیدند که روی خط میانه‌ای ائتلاف کنند و همچنین باهم کنار بیایند.

نه آمریکا عوض شده، نه جریان اعتزال کنونی صددر‌صد آمریکایی شده می باشد. هیچ کدام به روش کامل تغییر ماهیت نداده‌اند؛ ولی هر دو به آن نقطه رسید‌ه‌اند که مصلحت امروزشان در مقابله با جریان مقاومت به رهبری ولایت می باشد، به آن پس نتیجه آن می شود که رسیدند که ولایتمداران را از کار کنار بزنند و همچنین باهم روابط مسالمت‌آمیز داشته باشند. بلی آن هم روز آن‌ها با هم ارتباط برقرار کردند، به نقطه مشترکی رسیدند و همچنین جبهه مشارکت بزرگی بر ضد اهل بیت و همچنین رهروان بابصیرتش تشکیل دادند.

ویژگی سوم جریان اعتزال اقتدار و قدرت‌طلب، فعال بودن و همچنین جریان‌سازی بود. می‌گفت روشی که علی(ع) در پیش گرفته مخالف سیره رسول خداوند تبارک و تعالی می باشد! می‌گفت مقاومت زیاد، جهت طرف مقابل هم مقاومت می‌آورد، برادر کشی می‌می شود و همچنین آن خلاف قرآن می باشد! اعتدال‌نمایی می‌کرد.

ویژگی چهارم جریان اعتزال، «جهادگریزی» و همچنین «ولایت‌ستیزی» بود؛ می‌گفت خسته شدیم؛ تا کی جنگ؟! معتقد بود که بخشی از فتنه‌های موجود و همچنین درگیری‌های موجود، ناشی از مواضع خود ولایت می باشد. زیرا و به درستی که علی آن روش مواضع تند می‌گیرد، مالک اشتر آن روش مواضع تند می‌گیرد، عمار آن روش مواضع تند می‌گیرد، معاویه عصبانی می‌می شود و همچنین شمشیر می‌کشد! بیاییم آن ولیّ را از سر راه برداریم! بنابراین حاضر بود بر سر ولایت معامله هم بکند. یعنی نه تنها خط‌قرمزها، که حتی حاضر بود خود علی(ع) را بفروشد و همچنین کنار بگذارد.

زیرا و به درستی که استقامت ولایت را قبول نداشت. یعنی آن جریان، گفتمان جبهه مقاومت در راه حق را قبول نداشت. جریان ولایت می‌گوید جهت ما، هدف آخرت می باشد و همچنین منافع دنیا را هم تا زمانی که با آخرت تعارض پیدا نکند دنبال می‌کنیم؛ آن گفتمانی می باشد که دائما می‌گوید آماده جهاد و همچنین شهادت باش. جریان اعتزال می‌گفت ما آن گفتمان را قبول نداریم؛ ما آمدیم آن جا راحت باشیم، نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، حج هم می‌رویم؛ ولی آن‌قدر ما را درگیر جبهه و همچنین جنگ نکنید! بنابراین زیرا و به درستی که چنین نوعی حالت در آن هم‌ها ساخته یا ایجاد شد، پای معامله با بنی‌امیه آمدند.

رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) به سلمان فارسی در مورد جریان اعتزال هشدار داده و همچنین فرموده بودند که بعد از من امتم سه دسته می‌شوند؛ یک دسته وفادار به من خواهند بود؛ آن هم‌ها مانند طلای نابند که هرچه حرارتشان دهی، خالص‌تر می‌شوند؛ یک دسته آدم‌هایی‌اند مانند آهن سیاه که مخالفان من خواهند بود؛ هر چه حرارتشان دهی بر سیاهی آن هم‌ها افزوده می‌می شود؛ ولی باید توجه داشت یک دسته «مدهدهه» خواهند بود؛ یعنی متزلزلند. آن‌ها بین آن دو جریان حرکت می‌کنند. بعد فرمودند آن مدهدهه افرادی‌اند که «علی دین سامری»‌اند؛ می‌گویند: نه دین موسی نه دین فرعون؛ پس چه دینی؟ گوساله‌پرستی. بعد حضرت فرمودند رهبر آن‌ها «عبدالله‌بن‌قیس» می باشد؛ عبدالله‌بن‌قیس «ابوموسی اشعری» می باشد؛ فرمودند آن‌ها می‌گویند «لا قتال»؛ جنگ نه (رک: محمد بن محمد المفید، الامالى، ص ۲۹ ـ ۳۰، مجلس ۴، حدیث ۳٫)

البته بایستی و حتما آن را هم بگوییم که بعضی گمان نکنند اسلام می‌گوید دائما بجنگید؛ نه، اسلام می‌گوید بجا بجنگ، بجا صلح کن. نه آن که کوتاه بیایی و همچنین ذلت بپذیری؛ آن کار درست نیست. وگرنه رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) هم در ماجرای صلح حدبیه مذاکره کردند؛ البته مذاکره‌ای که خودشان خواستند و همچنین امتیازی از امویان مستکبر گرفتند که موجب پیروزی‌شان شد به‌طوری که در سایه جنگ هم نمی‌توانستند به آن پیروزی برسند.

معاویه با آن جریان مذاکره کرد و همچنین آن هم‌ها را کاتالیزور سلطه بر حکومت علوی قرار داد؛ زیرا «اسلام منهای جنگ» خطری جهت استکبار ندارد.

شیوه نفوذ زرسالاران آن بود که به آن هم‌ها گفتند تو جهاد و همچنین جنگ با ما را بردارید، ما حاضریم با تو همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم؛ آن هم‌ها هم فریب خوردند. موجی درست کردند که در نهایت معاویه بر آن هم سوار شد. جمعیت انبوهی را از علی(ع) جدا و همچنین دور خود جمع کردند؛ به طوری که جریانی که ابتدا توانسته بود آرای بسیاری را در حکومت حضرت کسب کند؛ نه جریان زرسالاران برانداز می باشد، نه جریان بیعت‌شکنان صدارت‌طلب و همچنین نه جریان متحجران می باشد. بیش‌ترین رأی را جریان اعتزال گرفت.

هنگام و زمانی که آن هم‌ها از جنگ کنار رفتند، جمعیت بسیاری پشت سر آن‌ها از حضرت جدا شدند. ابوموسی اشعری هنگام و زمانی که که گفت من در جنگ جمل شرکت نمی‌کنم، آن یک فتنه می باشد، رسول خداوند تبارک و تعالی(ص) فرمود در آن فتنه ساکت باشید، عده بسیاری از شمشیرزنان کوفه جهت کمک به حضرت در جنگ نرفتند. جمعیت کثیر غیره ای -‌حدود ‌سی‌هزار فرد یا شخص- هم در جنگ صفین آمدند، گوشه‌ای ایستادند و همچنین گفتند ما آمده‌ایم ببینیم حق با کیست! بعد عده‌ای در دل جنگ صفین از لشکر حضرت گفتند: «البقیه»؛ «البقیه»؛ ما زندگی می‌خواهیم، ما زندگی می‌خواهیم؛ گفتند حکمیّت را بپذیر و همچنین حَکَم را ابوموسی قرار بده. حضرت فرمودند: چرا ابوموسی؟ گفتند به خاطر آن که او مخالف آن جنگ‌ها و همچنین طرفدار تفکّر نه علی(ع) نه معاویه بود. آن جریان موفق شد ضربه کاری به حکومت علوی بزند.( نصر بن مزاحم المنقری، وقعه صفین ، ص ۴۹۹)

امثال سعد بن‌ابی‌وقاص و همچنین اسامه بن زید، در آن جبهه خواهند بود ولی جزو «عافیت‌طلب»‌هایش خواهند بود. عرض کردیم که جبهه اعتزال خود به دو جریان تقسیم می‌شوند: جریان اعتزال عافیت‌طلب در مدینه و همچنین جریان اعتزال اقتدار و قدرت‌طلب در کوفه. ابوموسی جزو جریان اعتزال اقتدار و قدرت‌طلب بود.

معاویه بر موجی که جریان اعتزال اقتدار و قدرت‌طلب کوفی به راه انداخت سوار شد و همچنین حکمیت آن هم‌ها را پذیرفت. اتفاقا جریان اسلام اموی و همچنین اسلام اشعری در یک نقطه به هم رسیدند و همچنین آن هم ترویج گفتمان حکمیت و همچنین مذاکره و همچنین معامله بر سر خط قرمزهای امام و پیشوا علی(ع) بود؛ معتقد بودند بر سر بسیاری از مسائل حتی حکومت علی(ع) می‌قدرت گفت‌وگو کرد؛ هنگام و زمانی که ابوموسی پای میز مذاکره آمد قرار شد هم معاویه و همچنین هم علی(ع) را از حکومت محروم کنند و همچنین کار اداره جامعه را به شورا واگذار نمایند ولی عمروعاص در عهدش خیانت کرد. هنگام و زمانی که ابوموسی گفت من امیرالمؤمنین(ع) را عزل می‌کنم، عمروعاص گفت من معاویه را نصب می‌کنم. بدین‌سان در آن معامله سر ابوموسی کلاه گذاشت.

هنگام و زمانی که عمروعاص معاویه را نصب کرد، دعوا شد؛ و همچنین دوباره آتش اختلاف بالا گرفت، آن بار معاویه اقتدار و قدرت برتر بود، چرا؟ زیرا و به درستی که لشکر حضرت فشل شده بود. یک عده گفتند از جنگ خسته شده‌ایم؛ فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن اعتزال درست می باشد. حال جنگیدن نداشتند؛ خوارج پدید آمدند؛‌ یعنی جریان متحجران آشوب‌گر فعال شدند و همچنین به امنیت حکومت حضرت ضربه می‌زدند. در آن شرایط معاویه دستور غارت قلمرو حضرت را صادر کرد و همچنین بر دامنه ناامنی قلمرو حضرت افزود؛ شهرهای حضرت را غارت می‌کرد و همچنین یاران حضرت نمی‌توانستند ایستادگی کنند.

معاویه از چند ابزار بهره بری و استفاده می‌کرد؛ به بعضی اشخاص پول می‌داد؛ بعضی فریب می‌خوردند؛ آدم خوبی هم بودند، خیّر بودند و همچنین آن پول‌ها را در راه خیر بهره بری و استفاده می‌کردند، ولی متوجه نمی‌شدند که آن پول‌ها چه تاثیری در آن هم‌ها دارد. معاویه جهت یکی از بنی‌هاشم، یک میلیون درهم در سال شمسی مقرری مشخص کردن کرد؛ یزید آن مبلغ را به دو میلیون درهم افزایش داد؛ یعنی صدهزار دینار که زمان یزید دویست هزار دینار شده بود. مدتی گذشت معاویه به او گفت که پدرت جعفر از پدر حسن(ع)و همچنین حسین(ع) برتر بود؛ خودت هم از آن هم‌ها برتری؛ در صورتی که مادر حسن(ع) و همچنین حسین(ع) فاطمه(سلام الله علیها) نبود، می‌گفتم مادر تو هم از مادر آن‌ها برتر می باشد؛ چرا آن قدر جهت آن هم‌ها احترام قائلی؟!

 آن مساله مرتبط به بعد از صلح امام و پیشوا حسن(ع) می باشد. معاویه می‌خواست در بنی‌هاشم، آن فرد را رقیب امام و پیشوا حسن(ع) و همچنین امام و پیشوا حسین(ع) قرار دهد و همچنین او را پهناور و بزرگ کند. ولی باید توجه داشت او به آن توطئه معاویه توجه نکرد. اتفاقاً آن هم جا از حسنین(ع) دفاع هم کرد. ولی در تعاملاتش با معاویه آرام‌آرام برائتش نسبت به آن‌ها از بین رفت. تصور کرد که با امثال امویان، مثل خلفاء، مثل طلحه و همچنین زبیر می‌قدرت تعامل کرد و همچنین زندگی مسالمت‌آمیز داشت. لذا زمانی که امام و پیشوا حسین(ع) به سمت کربلا حرکت کرد، جهت امام و پیشوا از بنی‌امیه امان‌نامه آورد! می‌گفت که من امان آوردم، با یزید نجنگ!

معاویه با یک فرد یا شخص دیگر هم آن کار را کرد؛ البته با پول نه، با بعضی از استدلال‌های به ظاهر عقلایی در دستگاه محاسباتی‌اش تغییر ساخته یا ایجاد کرد. می‌گفت آن که تو آمدید و همچنین آن قدر سرمایه‌گذاری می‌کنید و همچنین با ما می‌جنگید، آن عاقلانه نیست؛ چرا؟ جهت آن که با آن جنگ داخلی ما را تضعیف می‌کنید؛ در حالی که رومی‌های همسایه‌، جهت ما تهدید خواهند بود؛ در صورتی که ما تضعیف شویم، دسترسی‌ آن هم‌ها به ما بیش‌تر می‌می شود و همچنین به ما حمله می‌کنند. آرام‌آرام آن استدلال به‌ظاهر عقلایی معاویه، در بعضی از نخبگان لشکر حضرت اثر گذاشت. امروز هم بعضی آن روش تغییر محاسبات برایشان ساخته یا ایجاد شده می باشد.

بعضی می‌گفتند که بایستی و حتما به واقعیت‌ها توجه کنیم؛ آن قدر آرمان‌گرا نباشیم؛ گفتمان اهل بیت(ع) یک گفتمان آرمان‌گرایانه شده می باشد؛ می‌گفتند گفتمان ما یک گفتمان واقع‌گرایانه می باشد. تو به سمت واقعیت‌ها بیایید؛ آن حرف‌ها را آن هم کاتالیزورها می‌گفتند. دشمن، آن کاتالیزورها را به آن جا رساند که آن‌گونه حرف بزنند. بعد می‌گفتند تا کی جنگ؟ اتفاقا جریان اعتزال هم آن حرف را می‌گفت، می‌گفت چقدر جنگ؟

بنابر آن سیاست‌های مکارانه معاویه باعث شد بخشی از لشکر حضرت گمان کنند ظاهرا جریان اعتزال درست می‌گفت که جنگ با سپاه معاویه جنگ با اهل قبله می باشد و همچنین یک تخلف و همچنین افراطی‌گری محسوب می‌می شود؛ زیرا معاویه می‌گفت با کشتار نیروهای من، باره جهت قوّت‌گرفتن رومیان و همچنین پیروزی آن هم‌ها در مرزهای شام فراهم می‌می شود و همچنین آن حرکت تو نوعی تندروی و همچنین افراطی‌گری و همچنین بی‌توجهی به مصالح عمومی مسلمانان می باشد.

به هرحال هنگام و زمانی که جریان اعتزال نیرو گرفت، روند حکومت روبه رشد حضرت متوقف و همچنین مسیر قهقرایی آغاز شد. شاید به همین علت بود که امیرالمؤمنین(ع) بعد از جنگ صفین و همچنین مذاکرات نکبت‌بار ابوموسی با امویان(ماجرای حکمیت)، چهار فرد یا شخص را لعن می‌کردند: معاویه، عمرو بن‌عاص، ابوالأعور سُلَّمی (یکی از فرماندهان لشکر معاویه)، و همچنین ابوموسی اشعری! طلحه و همچنین زبیر را لعن نمی‌کردند! خیلی جذاب و جالب بود. آن نشان می‌دهد ضربه‌ای که جریان اعتزال به حکومت حضرت زد، خیلی زیاد بود.

روش برخورد امیرمؤمنان(ع) با کاتالیزرهای نفوذ

امیرالمؤمنین(ع) نسبت به جریان بنی‌امیه برائت صریح داشتند و همچنین پرده‌پوشی نمی‌کردند. ولی در مورد سایر جریان‌های معارض بعضا تقیه می‌کردند. حضرت جریان‌های معارض را طبقه‌بندی می‌کردند؛ یعنی نسبت آن‌ها را با بنی‌امیه می‌سنجیدند و همچنین آن هم‌ها را طبقه‌بندی می‌کردند. با هر تیمی برخورد و همچنین گفتمان متناسب با خودش را داشتند؛ مثلا با تجدیدنظرطلب‌ها روش سکوت اعتراض‌آمیز را انتخاب کردند؛ هم سکوت می‌کردند، هم گه‌گاهی اعتراض می‌کردند. از نیمه خلافت عثمان به آن طرف صریحا انتقاداتی نسبت به عثمان مطرح می‌کردند، ولی باز هم می‌فرمودند عثمان را نکشید؛ من با کشتنش مخالفم.

با جریان بیعت‌شکنان صدارت‌طلب(طلحه و همچنین زبیر) سعی کرد که اول با گفت‌وگو آن هم‌ها را وادار کند تا دست از آن لجاجت بردارند؛ و همچنین در آخرین لحظه که دید آن هم‌ها شمشیر کشیده‌اند، ایشان هم شمشیر کشیدند، ولی در دل جنگ نیز سعی کرد آن هم‌ها را از ادامه جنگ منصرف کند که ابتدا در مورد زبیر و همچنین بعد طلحه موفق شد.

با خوارج هم همین رفتار را کردند؛ البته با یک تفاوت و همچنین آن هم آن که، جریان صدارت‌طلبان بیعت‌شکن را بعد از فرارشان رها کرد. ولی با خوارج ابتدا سعی کرد آن هم‌ها را با بحث و همچنین گفت‌وگو هدایت کند و همچنین هنگام و زمانی که لجاجت کردند و همچنین معلوم شد جهالت سراسر وجودشان را تسخیر کرده و همچنین به جریانی خیلی زیاد خطرناک جهت جان و همچنین مال و همچنین ناموس مسلمانان مبدل شده‌اند، با آنان درگیر شد و همچنین تقریبا همه‌شان مگر چند فرد یا شخص معدود را کشت.

حضرت دل پری از جریان اعتزال داشتند؛ و همچنین هنگام و زمانی که آن جریان در میان شهروندان و مردم شهر و همچنین حتی لشکر حضرت نفوذ کرد و همچنین سپاهش را از استمرار جنگ بازداشت و همچنین اراده خود را بر حضرت تحمیل کرد، حضرت به ناچار آن جریان را در حکومت خودش پذیرفت و همچنین به آن‌ها میدان داد به مذاکره بروند تا شهروندان و مردم شهر به ماهیت پوشالی وعده‌های آن جریان و همچنین طرف مذاکره‌شان بنی‌امیه پی ببرند؛ ولی خودش مذاکره با بنی‌امیه را در آن هم مقطع قبول نداشت و همچنین بی‌پس نتیجه آن می شود که می‌دانست.

در صورتی که مسلمانان آن هم زمان باهوش بودند، بصیرت داشتند و همچنین مکتب اهل بیت(ع) را خوب درک می‌کردند، امویان موفق نمی‌شدند آن روش انحرافات را در تاریخ اسلام ساخته یا ایجاد کنند. امروز هم بایستی و حتما جریان نفوذ و همچنین کاتالیزور‌هایی را که باعث می‌شوند جریان نفوذ مسلط می شود، شناسایی کنیم؛ اولا به کاتالیزورها رأی ندهیم؛ ثانیا در صورتی که ندانسته رأی دادیم، با سیستم کنترلی از آن هم‌ها مواظبت ‌کنیم تا نتوانند جاده نفوذ دشمن را هموار کنند؛ با انتقاد و همچنین افشاگری و همچنین برخورد تند حساب شده، با آگاهی دادن به شهروندان و مردم شهر و همچنین افراط نکردن در کارها، عمل حساب شده، و همچنین احساسی عمل نکردن می‌توانیم جلوی نفوذ را بگیریم. در زمان اصلاحات داشتند نفوذ می‌کردند ولی جریان‌ها و همچنین اشخاص بابصیرت جلویشان را گرفتند. در حال حاظر هم دارند نفوذ می‌کنند؛ بصیرت می‌تواند جلوی نفوذ را بگیرد.

آری! در میان همه آن جریانات معارض، اهل بیت(ع) روی جریان «زرسالار» انگشت گذاشتند. زیرا و به درستی که آن جریان، دشمن بود و همچنین از سایر جریان‌ها جهت «نفوذ» بهره بری و استفاده می‌کرد. به عبارت دیگر، «دشمن اصلی» بود؛ یعنی از اساس، اسلام را نمی‌خواست. آن جریان، هم از جریان «مزایا و خاصیت های تجدیدنظر‌طلب» بهره بری و استفاده کرد، هم از جریان «صدارت‌طلب بیعت‌شکن» و همچنین هم از «جریان متحجران» و همچنین «جریان اعتزال».

جهت اطلاع بیش‌تر در مورد آن جریان‌ها به اثر آن جانب (جریان‌شناسی فکری- سیاسی صدر اسلام) رفت و آمد و مراجعه فرمایید.

منبع: فصلنامه فرهنگ پویا شماره ۳۱.

انتهای پیام

کاتالیزورهای نفوذ در صدر اسلام در تاریخ نشر یافته شده شده می باشد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

خرید vps خرید vps ارزان خرید سرور مجازی خرید سرور مجازی ارزان خرید وی پی اس خرید وی پی اس ارزان خرید فیلترشکن خرید vpn خرید vpn ارزان خرید vpn خرید vpn